تبلیغات
چند کلمه حرف حساب!!! در باب دین... - آیا در کار خدا لهو وجود دارد؟؟؟
پنجشنبه 15 مهر 1389

آیا در کار خدا لهو وجود دارد؟؟؟

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

آیا در کار خدا لهو وجود

دارد؟؟

 

وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ (16) لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِینَ (17)

بیان آیات‏

اول این آیات علت عذاب فرستادن به قراى ظالمه را به بازیچه نبودن خلقت توجیه مى‏كند و مى‏فرماید: خدا با ایجاد آسمان و زمین و ما بین آن دو نخواسته است بازى كند تا ایشان هم بدون هیچ دلواپسى سرگرم بازى با هواهاى خود باشند، هر چه مى‏خواهند بكنند و هر جور خواستند بازى كنند بدون اینكه حسابى در كارهایشان باشد، نه چنین نیست بلكه خلق شده‏اند تا راه به سوى بازگشت به خدا را طى كنند و در آنجا محاسبه و بر طبق اعمالشان مجازات شوند، پس باید بدانند كه بندگانى مسئولند كه اگر از رسم عبودیت تجاوز كنند بر طبق آنچه حكمت الهى اقتضا مى‏كند مؤاخذه مى‏شوند و خدا در كمین‏گاه است.

و چون این بیان بعینه حجت بر معاد نیز هست لذا دنبالش وجهه سخن را متوجه مساله معاد كرده، بر آن اقامه حجت نمود و در سایه آن متعرض مساله نبوت نیز گردیده چون نبوت از لوازم وجوب عبودیت و آن هم از لوازم ثبوت معاد است پس مى‏توان گفت كه دو آیه اول این آیات به منزله رابط بین سیاق آیات قبل و بعد است.

و این آیات در اثبات معاد بیانى بدیع آورده و تمامى احتمالاتى كه منافى با معاد است به طورى كه خواهید دید نفى كرده است.

 [استدلال بر حقیقت معاد و حقانیت دعوت پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)، به اینكه آفرینش آسمان و زمین عبث و به انگیزه لهو و لعب نبوده است‏]

" وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِینَ".

این دو آیه نزول عذاب بر اقوام ستمگر گذشته را توجیه مى‏كند، همان اقوامى كه قبلا فرمود:" وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَةٍ ..." و این دو آیه به طورى كه از سیاق قبلى بر مى‏آید مشتمل بر یك حجت برهانى و فلسفى بر ثبوت معاد است، آن گاه در سایه آن برهان، مساله نبوت را هم كه غرض اصلى از سیاق كلام در سوره است اثبات مى‏كند.

پس حاصل آنچه گذشت این شد كه براى آینده بشر معادى است كه به زودى در آن عالم به حساب اعمال آنان مى‏رسند پس ناگزیر باید میان اعمال نیك و بد فرق بگذارند و آنها را از هم تمیز دهند و این جز با هدایت الهى صورت نمى‏گیرد و این هدایت همان دعوت  حقى است كه مساله نبوت عهده‏دار آن است و اگر این دعوت نبود خلقت بشر عبث و بازیچه مى‏شد و خدا بازیگر و لاهى، و خداى تعالى منزه از آن است.

پس مقام این دو آیه- به طورى كه ملاحظه مى‏كنید- مقام احتجاج بر حقیقت معاد است تا با اثبات آن حقانیت دعوت نبوى را هم اثبات كند، براى اینكه دعوت نبوت بنا بر این از مقتضیات معاد است، و نه بر عكس، یعنى معاد از مقتضیات دعوت نبوت نیست.

و حجت این دو آیه- به طورى كه ملاحظه مى‏فرمایید- بر مساله" لهو" و" لعب" تكیه دارد، كه باید قبل از هر كار معناى این دو كلمه روشن شود، كلمه" لعب" به معناى عملى است كه با نظمى خاص انجام بشود، ولى غرضى عقلایى بر آن مترتب نگردد، بلكه به منظور غرضى خیالى و غیر واقعى انجام شود، مانند بازى‏هاى بچه‏ها كه جز مفاهیمى خیالى از تقدم و تاخر و سود و زیان و رنج و خسارت، كه همه‏اش مفاهیمى فرضى و موهوم است، اثرى ندارد.

و چون لعب چیزى است كه نفس آدمى را به سوى خود جذب نموده، و از كارهاى عقلایى و واقعى، و داراى اثر باز مى‏دارد، در نتیجه همین لعب یكى از مصادیق لهو هم خواهد بود.

حال كه معناى این دو كلمه روشن شد مى‏گوییم: اگر خلقت این عالم مشهود براى غرضى نبود كه به خاطر آن خلق شده باشد، و خداى سبحان مرتب ایجاد كند و معدوم نماید، زنده كند و بمیراند، آباد كند و خراب نماید، بدون اینكه غرضى مترتب بر افعال او باشد كه به خاطر آن غرض بكند هر چه را كه مى‏كند، بلكه صرفا براى سرگرمى باشد كه یكى را پس از دیگرى ببیند، كه از یك نواختى حوصله‏اش سر نرود و دچار كسالت و ملال نشود، و یا از تنهایى در آید و از وحشت خلوت رهایى یابد، در این صورت مثل ما خواهد بود كه از تكرار یك عمل خسته مى‏شویم، لذا با آن بازى مى‏كنیم، تا ملال و خستگى و كسالت و سستى خود را دفع كنیم.

از نظرى دیگر همین لعب خدا لهو هم خواهد بود، و لذا مى‏بینیم كه در آیه اولى تعبیر به لعب كرده، فرمود:" وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ" ولى در آیه دوم این تعبیر را عوض كرد، و براى اینكه در مقام تعلیل بود لهو را به جاى لعب به كار برد تا حجت تمام شود.

و اما اینكه آیا لهو از خدا سر مى‏زند یا نه؟ مى‏گوییم: لهو كردن خدا با چیزى از مخلوقات خود محال است، زیرا لهو صورت نمى‏بندد مگر از كسى كه لهو حاجتى از او را  بر طرف كند، (هر چند رفع خستگى و ملال باشد)، یا نقیصه‏اى از نقائص او را دفع كند. پس لهو از جمله چیزهایى است كه در غیر اثر مى‏گذارد و مؤثر است، و معنا ندارد كه چیزى در خداى تعالى مؤثر باشد، و خداى تعالى به چیزى محتاج شود، كه آن چیز از هر جهت محتاج او است.

پس اگر فرض كنیم كه تلهى و سرگرمى براى خدا جایز باشد، در صورتى تلهى او با چیزى جایز است كه، غیر خودش نباشد، و مخلوقات او از آنجا كه فعل او هستند، و از ذات خود او صادر و خارج مى‏شوند، غیر او هستند و نمى‏شود همبازى یا بازیچه او باشند، بلكه باید چیزى باشد كه از ذات خود او صادر و خارج نشده باشد، و چنین چیزى وجود ندارد پس خدا لهو ندارد.

با این بیان برهان آیه تمام مى‏شود كه مى‏فرماید:" ما آسمان و زمین را براى لعب و لهو خلق نكردیم، و اگر مى‏خواستیم وسیله بازى تهیه كنیم در نزد خود همبازى مى‏گرفتیم".

و اما لهو با امر غیر خارج از ذات هر چند كه آن نیز فى نفسه محال است، چون مستلزم این است كه خدا در ذاتش محتاج به چیزى باشد كه مایه سرگرمیش شود، و از آن ناراحتى‏ها كه در نفس خود احساس مى‏كند رهائیش دهد و این مستلزم آن است كه ذات او مركب از دو چیز باشد یكى احتیاجى حقیقى كه در ذاتش قرار دارد و دیگرى چیزى كه آن احتیاج را برآورده كند و چون نقص و احتیاج در ذات او راه ندارد پس لهو هم در او نیست.

و لیكن برهان مذكور در تمامیتش متوقف بر لهو نیست، براى اینكه برهان در مقام اثبات این معنا است كه لهو و لعب در كار خدا كه همان خلق او باشد نیست، و اما اینكه لعب و لهو در ذات خدا نباشد، خارج از غرض برهان و مقام است.

و اگر براى نفى احتمال لهو لعب با لفظ" لو" تعبیر كرد، براى این بود كه امتناع را برساند و دنبالش هم فرمود:" إِنْ كُنَّا فاعِلِینَ"، تا آن را تاكید كند، (دقت فرمایید).

با این بیان روشن مى‏شود كه جمله" لَوْ أَرَدْنا ..." در مقام تعلیل براى نفى در جمله" وَ ما خَلَقْنَا ..." است، و جمله" من لدنا" معنایش" من نفسنا" و در مرحله ذات ما است، یعنى اگر مى‏خواستیم، بازیچه‏اى را از مرحله ذات خود مى‏گرفتیم نه مرحله خلق، كه فعل ما و خارج از ذات ما است، و جمله" إِنْ كُنَّا فاعِلِینَ" اشاره مستقلى است به آنچه كه لفظ" لو" بر آن دلالت دارد، پس در حقیقت آن را كه گفتیم امتناع است تاكید مى‏كند.

و با این بیان برهان بر معاد و سپس نبوت تمام مى‏شود، و كلام به سیاق قبلى خود متصل مى‏گردد، و حاصل كلام این است كه: مردم به سوى پروردگار خود بازگشت دارند و بر  طبق اعمالشان محاسبه و مجازات مى‏شوند كه جزایشان یا ثواب است و یا عقاب، پس چون چنین است بر خدا لازم است انبیایى مبعوث كند تا مردم را به راه ثواب دعوت نموده به عمل و اعتقادى راهنمایى كنند كه به ثواب و پاداش نیك منتهى گردد، پس معاد، غرض از خلقت و علت نبوت است، و اگر معادى نبود خلقت بدون غرض و هدف مى‏شد، و آفریدن جنبه بازى و سرگرمى به خود مى‏گرفت، و خداى تعالى منزه از بازى و سرگرمى است، زیرا اگر فرضا چنین چیزى بر خدا جایز مى‏بود، لازم بود با چیزى بازى كند كه از نفس خودش صادر نشده باشد، و خلاصه مخلوق خود او نباشد، چون محال است مخلوق خود او در او تاثیر كند، و او به وجهى محتاج به غیر خود شود.

و وقتى خلقت عالم به منظور لعب نبود، قهرا هدف و غایتى دارد، و آن غایت همان معاد است كه مستلزم نبوت و لوازم آن، یعنى تعذیب بعضى از ظالمان یاغى و اسراف‏گر نیز هست، هم چنان كه تعذیب ظالمان، مستلزم احیاى حق است كه جمله بعدى یعنى" بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ" بدان اشاره مى‏كند.

 [وجوهى كه مفسرین در معناى آیه:" لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا" گفته‏اند]

مفسرین در تفسیر آیه" لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا" وجوهى ذكر كرده‏اند، یكى وجهى است كه زمخشرى در كشاف آورده، و حاصلش این است كه جمله" من لدنا" معنایش به قدرت ما است، و معناى آیه این است كه اگر بخواهیم بازیچه‏اى اتخاذ كنیم به قدرت خود اتخاذ مى‏كنیم، چون قدرت ما عام است، ولى نمى‏خواهیم اتخاذ كنیم، و جمله" نمى‏خواهیم" از كلمه" لو" كه مفید امتناع است استفاده مى‏شود»

.

لیكن این اشكال به آن متوجه مى‏شود كه قدرت به محال تعلق نمى‏گیرد، و لهو كه معنایش سرگرمى به كار بیهوده، و بازماندن از كار عقلایى است، به هر معنایى كه توجیه شود، بر خدا محال است، علاوه بر این دلالت جمله" من لدنا" بر قدرت، خیلى روشن نیست.

وجه دیگر گفتار بعضى «2» از ایشان است كه گفته‏اند: مراد از" من لدنا"،" من عندنا" است، یعنى اگر مى‏خواستیم پیش خودمان اتخاذ مى‏كردیم، به طورى كه احدى مطلع نشود، چون عیب است، و پنهان داشتن عیب بهتر است.

اشكال این وجه این است كه پوشاندن عیب به خاطر ترس از ملامت ملامت كنندگان است، و ترس از كسى تصور مى‏شود كه عاجز باشد، نه كسى كه بر هر چیز قادر

----------------------------

 (1) كشاف، ج 3، ص 107.

 (2) مجمع البیان، ج 7، ص 24. [.....]

----------------------------

است، وقتى جایز باشد با لهو نقصى را از خود دور كند، با چیز دیگرى كه مناسب باشد نقص لهو را دور مى‏كند، علاوه بر این وقتى اظهار لهو بر او ممتنع باشد، چون عیب است، اصل آن نیز ممتنع است، چون اصل لهو مقدم بر اظهار آن است، و معناى جمله چنین مى‏شود كه ما اگر لهوى اتخاذ كنیم و مرتكب این امر محال شویم، از شما مى‏پوشانیم، چون اظهارش محال است، و معلوم است كه این معنا تا چه حد بى‏پایه است. یكى دیگر وجهى است كه بعضى «1» دیگر ذكر كرده و گفته‏اند: مراد از لهو، زن و فرزند است، چون عرب زن و فرزند را لهو مى‏نامد زیرا مایه راحتى و انس آدمى هستند، و لهو هم چیزى است كه نفس را راحت مى‏سازد، و بنا بر این معناى آیه چنین مى‏شود كه: اگر ما مى‏خواستیم زن و فرزند، و یا یكى از این دو را براى خود اتخاذ كنیم، از مقربین درگاه خود اتخاذ مى‏كردیم، و این مضمون در آیه" لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفى‏ مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ" نیز آمده.

بعضى «2» دیگر گفته‏اند: یعنى اگر مى‏خواستیم لهوى بگیریم، از مجردات عالیه مى‏گرفتیم، نه از جسمانیات سافله. بعضى «3» دیگر گفته‏اند: از حور العین مى‏گرفتیم، و به هر حال آیه شریفه رد بر امثال مسیحیان است كه براى خدا قائل به زن و فرزند هستند، مریم و مسیح را زن و فرزند او مى‏پندارند.

اشكال این وجه هم این است كه اگر از نظر لفظ آیه صحیح باشد، مستلزم آن است كه سیاق كلام از سیاق قبل خود بریده شود.

یكى دیگر وجهى است كه از بعضى «4» از مفسرین نقل شده كه گفته‏اند مراد از جمله" مِنْ لَدُنَّا"،" من جهتنا" است، و معناى آیه این است كه اگر مى‏خواستیم لهوى اتخاذ كنیم تازه لهوى بود از ناحیه ما یعنى لهوى بود الهى یعنى حكمتى بود كه شما آن را لهو به حساب مى‏آوردید كه در واقع عین جد و حكمت بود. و بنا بر این، معناى آیه این مى‏شود كه اگر مى‏خواستیم لهوى اتخاذ كنیم نمى‏شد. و حاصل مطلب اینكه: ناحیه خداى تعالى ناحیه‏اى است كه جز جد و حكمت از آن صادر نمى‏شود و ممكن نیست صادر شود به طورى كه اگر هم لهوى اتخاذ كند همان لهو جد و حكمت مى‏شود خلاصه اراده لهو از خداى تعالى محال است.

--------------------------

 (1) تفسیر فخر رازى، ج 22، ص 147.

 (2) منهج الصادقین، ج 6، ص 56.

 (3) روح المعانى، ج 17، ص 19.

 (4) روح المعانى، ج 17، ص 18 و 19.

--------------------------

اشكالى كه این وجه دارد این است كه هر چند معنایى است در جاى خود صحیح و دقیق لیكن از لفظ آیه فهمیده نمى‏شود.

" إِنْ كُنَّا فاعِلِینَ"- از ظاهر آیه چنین بر مى‏آید كه كلمه" ان"، شرطیه است هم چنان كه قبلا هم بدان اشاره رفت و بنا بر این جزاى این شرط حذف شده و جمله" لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا" بر آن دلالت مى‏كند. بعضى «1» از مفسرین گفته‏اند: كلمه" ان" نافیه است و جمله مذكور نتیجه بیان سابق است. و از بعضى «2» دیگرشان حكایت شده كه گفته‏اند: كلمه مذكور نافیه نیست زیرا ان نافیه غالبا لام همراه دارد تا با" ان" شرطیه اشتباه نشود ولى آنچه كه ما در معناى آیه گفتیم روشن شد كه از نظر مقام، شرطیه بودن" ان" بلیغ‏تر از نافیه بودن آن است.

---------------------------

(1، 2) روح المعانى، ج 17، ص 18 و 19.

-----


نظرات() 



How does Achilles tendonitis occur?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 ساعت 21 و 18 دقیقه و 42 ثانیه
Great blog! Do you have any recommendations for
aspiring writers? I'm planning to start my own blog soon but I'm a little
lost on everything. Would you advise starting with a free platform like Wordpress or go for a paid
option? There are so many choices out there that I'm totally overwhelmed ..
Any ideas? Many thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر