تبلیغات
چند کلمه حرف حساب!!! در باب دین... - بررسی شان نزول سوره ممتحنه
سه شنبه 3 آذر 1388

بررسی شان نزول سوره ممتحنه

• نوع مطلب:
• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

آیا شان نزولی که در مورد آیات ابتدائی سوره ممتحنه در تواریخ و تفاسیر آمده است دلیل بر اثبات پیامبری محمد است؟

تحقیقی پیرامون این موضوع و بررسی بدون تعصب ابعاد این آیه

آیا شأن نزولی که دربارۀآیات ابتدائی سورۀ ممتحنه در تواریخ و تفاسیر آمده است دلیل بر اثبات پیامبری محمد است ؟

یکی از راههایی که مسلمانان برای اثبات پیامبری دین اسلام از آن استفاده می کنند خبرهای غیبی ای است که از طرف محمد داده شده است. از جملۀ این اخبار، خبری است که داستان آن در ذیل بیان می شود.

قابل توجه اینکه داستان زیر داستان بسیار معروفی است که حتی در تمام تفاسیر مهم و تمام تواریخ مهم نقل شده است و واقعاً داستان مشهوری است. و اما اصل این داستان به این صورت است.

غالب مفسران تصریح کرده اند که آیات اولیۀ سوره ممتحنه درباره"حاطب ابن ابی بلتعه" نازل شده است (البته با تفاوتهای مختصری) و ما ذیلا آنچه را مرحوم طبرسی در مجمع البیان آورده است، ذکر می کنیم: جریان چنین بود که زنی بنام"ساره" که وابسته به یکی از قبائل مکه بود از آنجا به مدینه، خدمت رسول خدا (ص) آمد، پیامبر (ص) به او فرمود: آیا مسلمان شده ای و به اینجا آمده ای؟ عرض کرد نه، فرمود: به عنوان مهاجرت آمده ای ؟

گفت : نه .

فرمود : پس چرا آمده ای؟ عرض کرد: شما اصل و عشیره ما بودید، و سرپرستان من همه رفتند، و من شدیداً ، محتاج شدم نزد شما آمده ام تا عطائی به من کنید و لباس و مرکبی به من ببخشید.

فرمود: پس جوانان مکه چه شدند؟ (اشاره به اینکه آن زن خواننده بود وبرای جوانان خوانندگی می کرد).

گفت: بعد از واقعه بدر، هیچکس از من تقاضای خوانندگی نکرد، (و این نشان می دهد ضربه جنگ بدر تا چه حد در مشرکان مکه سنگین بود).

حضرت (ص) به فرزندان عبدالمطلب، دستور داد، لباس و مرکب و خرج راهی به او دادند، و این در حالی بود که پیامبر (ص) آماده فتح مکه می شد.

در این موقع"حاطب بن ابی بلعته"(یکی از مسلمانان معروف که در جنگ بدر و بیعت رضوان شرکت کرده بود) نزد"ساره"آمد و نامه ای نوشت و گفت: آن را به اهل مکه بده و ده دینار و بقولی ده درهم نیز به او داد، و پارچه بردی نیز به او بخشید.

"حاطب" در نامه به اهل مکه چنین نوشته بود ،رسول خدا(ص) قصد دارد به سوی شما آید، آماده دفاع از خویش باشید!"ساره" نامه را برداشت و از مدینه به سوی مکه حرکت کرد.

جبرئیل این ماجرا را به اطلاع پیامبر (ص) رسانید، رسول خدا، علی (ع) و عمار و عمر و زیبر و طلحه و مقداد و ابو مرثد را دستور داد که سوار بر مرکب شوند و به سوی مکه حرکت کنند و فرمود در یکی از منزلگاههای وسط را به زنی می رسید که حامل نامه ای از"حاطب" به مشرکین مکه است، نامه را از او بگیرد. آنها حرکت کردند و در همان مکان که رسول خدا (ص) فرموده بود به او رسیدند، او سوگند یاد کرد که هیچ نامه ای نزد او نیست، اثاث سفر او را تفتیش کردند و چیزی نیافتند ، همگی تصمیم بر بازگشت گرفتند، ولی علی (ع) فرمود: نه پیامبر (ص) به ما دروغ گفته، و نه ما دروغ می گوئیم، شمشیر را کشید و فرمود نامه را بیرون بیاور، والا به خدا سوگند گردنت را می زنم! "ساره" هنگامی که مساله را جدی یافت نامه را که در میان گیسوانش پنهان کرده بود بیرون آورد، آنها نامه را خدمت پیامبر (ص) آوردند. حضرت (ص) به سراغ "حاطب" فرستاد، فرمود این نامه را می شناسی؟! عرض کرد: بلی فرمود: چه چیز موجب شد به این کار اقدام کنی؟! عرض کرد ای رسول خدا! به خدا سوگند از آن روز که اسلام را پذیرفته ام لحظه ای کافر نشده ام،و هرگز به تو خیانت ننموده ام، و هیچگاه دعوت مشرکان را از آن زمان که از آنها جدا شدم اجابت نکردم، ولی مساله این است  که تمام مهاجران کسانی را در مکه  دارند که خانواده اِشان در برابر مشرکان حمایت می کند، ولی من در میان آنها غریبم و خانواده من در چنگال آنها گرفتارند، خواستم از این طریق حقی به گردن آنها داشته باشم تا مزاحم خانواده من نشوند، در حالی که می دانستم خداوند سرانجام آنها را گرفتار شکست می کند، و نامه من برای آنها سودی ندارد.

پیامبر (ص) عذرش را پذیرفت، ولی عمر برخاست و گفت: ای رسول خدا! اجازه بده گردن این منافق را بزنم! پیامبر (ص) فرمود: از جنگجویان بدر است، و خداوند نظر لطف خاصی به آنها دارد (اینجا بود که آیات فوق نازل شد و درسهای مهمی در زمینه ترک هر گونه دوستی نسبت به مشرکان و دشمنان خدا به مسلمانان داد).

چنانکه در این داستان دیده شد پیامبر از طرف خدا از ماجرای نوشته شدن نامه باخبر شد.

حال آیا از این مطلب می توان اعجاز قرآن را نتیجه گرفت ؟

اولا با توجه به اینکه این مطلب یک مطلب تاریخی است و روی تاریخ نمی توان قسم خورد شاید این داستان دلیل بودن خود را از دست بدهد و در نتیجه از باب مؤید بتوان روی آن بحث کرد اگر چه این مطلب در تاریخ مطلب مشهوری است و مثل بعضی از داستانها نیست که بعضی نقل کرده اند و بعضی نقل نکرده اند . و اگر چنین نقل های تاریخی مشهوری قابل اعتماد نباشد واقعاً در اثبات همۀ پیامبران ما دچار مشکل می شویم چون اثبات همۀ پیامبران از طریق نقل های تاریخی است. بنابراین می توان گفت که از باب سیرۀ عقلاء، می توان روی مطالب مشهور تا زمانی که تعارضی نداشته باشد تکیه کرد.

اشکال دیگری که شاید بتوان در اینجا وارد کرد این است که ممکن است محمد برای اینکه مردم را به سمت خود جذب کند با ساره وحاطب هماهنگی کرده و در اصل، این داستان یک داستان از قبل طراحی شده بوده باشد.

این احتال فی ذاته ممکن است لکن اگر دقیقاً داستان خوانده شود این احتمال اگر رد نشود لااقل خیلی بعید است چون ساره کسی نیست که پیامبر بخواهد با او چنین هماهنگی ای انجام دهد چون احتمال داشت که ساره این مطلب و این هماهنگی را به مشرکان مکه برساند و در نتیجه آنها بر علیه پیامبر این داستان را منتشر کنند و حاطب هم یک فرد مؤمن ظاهرالصلاحی است که پیامبر راقبول کرده است . چطور پیامبر با چنین شخص این هماهنگی را انجام دهد. بعلاوه در داستان آمده است که وقتی فرستادگان محمد از وجود نامه نزد ساره ناامید شدند تصمیم به برگشت گرفتند و در اینجا ساره کاری انجام نداد واگر این داستان ، از قبل طراحی شده بود ساره باید این نامه را جایی بگذارد که زود پیدا شود نه اینکه در بین موهایش بگذارد . و بعد که آن فرستادگان ناامید شدند باید یکجوری نامه را به آنها بدهد.

احتمال دیگری که ممکن است در اینجا بیان شود بحث جاسوسانی است که برای محمد جاسوسی می کردند. آنها خبر این نامه را به محمد دادند نه اینکه خدا به او خبر داده باشد.

این احتمال بعید بنظر می رسد چون در چنین کارهایی مثل کاری که حاطب انجام داد معمولا کمال مراقبت انجام می گیرد که کسی از این کار باخبر نشود و در اینجا حاطب باید نهایت تلاشش رابرای مخفی نگهداشتن این موضوع انجام می داده است و اگر جاسوسی هم از وجود چنین نامه ای با خبر شده باشد ولی این سوال مطرح است که آن شخص چگونه از محتوای نامه خبردار شده است الا اینکه بگوییم خود حاطب به او خبر داده است و این هم بعید است و باز این مطلب را هم بگوییم که چرا آن جاسوس دیر به پیامبر خبر داد تا پیامبر مجبور شود افرادی را دنبال آن زن بفرستد و در راه او را بیابند، چرا در همان مدینه پیامبر خبر دار نشد، اگر پیامبر جاسوس داشت جاسوسان باید زود خبر را برسانند چرا در اینجا دیر رساندند؟ بنابراین، این احتمال هم خیلی ضعیف است. الا اینکه گفته شود جاسوسان زود خبررا رساندند ولی پیامبر در ابراز این خبر تأخیر انداخت تا کسی در ادعای او که این خبر را از خدا گرفته است شک نکند، پیامبر بعد از خروج ساره ازمدینه این مطلب را گفت و آن را به خدا نسبت داد تا دیگر کسی در این مطلب شک  نکندو احتمال ندهد که جاسوسان این مطلب را به پیامبر گفته باشند و با خود بگویند اگر جاسوسان این مطلب را گفته باشند پیامبر باید زود ترتیب اثر می داد .

باید بگوییم این احتمال فی ذاته ممکن است با توجه به اینکه اصل وجود جاسوس محتمل است و با توجه به مطالب قبلی احتمالش هم کم است در نتیجه احتمال بعدی که متوقف بر وجود جاسوسان است باز احتمال است و احتمالش هم زیاد نیست اگر چه بالاخره محتمل است.

در اینجا اشکال دیگری هم هست که فقط مربوط به داستان مورد بحث نیست بلکه مربوط به همۀ خبرهای غیبی ای است که محمد بیان کرده است و آن این است که خبر دادن از چنین مطالبی آیا دلیل بر پیامبری آن شخصی ست که این خبرها را داده است؟

آیا کسی دیگر نمی تواند چنین مطلبی را بیان کند؟ آیا ممکن است پیامبر با اجنه رابطه داشته و از طرف اجنه این مطالب برای او گفته شده است؟

این اشکالات یک دسته از اشکالات کلی است که باید جداگانه پیرامونش بحث شود چون فقط مربوط به داستان مورد بحث نیست بلکه به مجموعۀ مواردی که در آن خبر غیبی ای از پیامبر رسیده مربوط است . بنابراین ما جداگانه این اشکالات را در جای خودش بررسی خواهیم کرد.

نتیجۀ نهائی از این داستان: از این داستان با توجه به تمام مطالب و اشکالات گفته شده شاید نمی توان 100% اثبات اعجاز کرد لکن واقعا مؤید خوبی برای بحث اعجاز است.

 

 


نظرات() 



Can stretching help you grow taller?
دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 02 و 03 دقیقه و 16 ثانیه
Good blog you have here.. It's difficult to find high-quality writing like yours nowadays.
I truly appreciate individuals like you! Take care!!
Armando
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 02 و 57 دقیقه و 50 ثانیه
If some one desires expert view on the topic of blogging and site-building
after that i propose him/her to pay a quick visit this website, Keep up the pleasant work.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر