تبلیغات
چند کلمه حرف حساب!!! در باب دین...
شنبه 7 اسفند 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

سخنرانیِ جلسه دهم ، محرم 1389 ، کانون فرهنگی سبحان : صفات افراد لشگر یزید

صفت سوم : قساوت قلب(درس ششم)، عنوان :ریشه های قساوت قلب (مورد ششم : ریاست طلبی ، شهرت طلبی )

 


ادامه مطلب

نظرات() 



شنبه 7 اسفند 1389

خدا چگونه است و كجا است؟

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

خدا چگونه است و كجا است؟

محمد بن عبد الله خراسانى خادم امام رضا (ع) گوید:

مردى از مادى‏ها شرفیاب حضور امام (ع) شد و جمعى هم نزد آن حضرت بودند، امام رضا (ع) به او فرمود: آهاى مرد بگو بدانم اگر عقیده شما درست باشد با اینكه درست نیست آیا ما و شما هم سود و برابر نیستیم؟ آنچه نماز خواندیم و روزه داشتیم و زكاة پرداختیم و اقرار كردیم زیانى به ما ندارد؟ آن مرد خاموش ماند و پاسخى نداد، باز امام فرمود: ولى اگر عقیده ما درست باشد و مسلما درست است، چنین نیست كه شما هلاك شدید و نجات یافتیم؟

آن مرد گفت: (خدایت رحمت كناد) به من بفهمان، خدا چگونه است و كجا است؟

امام: واى بر تو، این فكرى كه دنبالش رفتى غلط است، خدا با خلق ماده (كه در مكان بوده) مكان را تحقق بخشیده و خود در مكان نیست، او است كه چگونگى را پدید آورده و چگونگى در وى نیست، او را نتوان به چگونگى و به جایگاه شناخت، به هیچ حسى درك نشود و با چیزى سنجیده نگردد.

آن مرد: در صورتى كه به هیچ چیزى درك نشود چیزى نیست و واقعیتى ندارد.

امام: واى بر تو، چون حواس تو از ادراك وى درمانده‏اند، منكر پروردگاریش شدى ولى به دلیل اینكه حواس ما از ادراك او درمانده یقین كردیم كه او پروردگار ما است و بر خلاف همه چیزها است كه آنها را به حواس خود درك كنیم.

آن مرد: به من بگو از چه زمانى بوده است.

امام: تو به من بگو از چه زمانى نبوده است تا من بتوانم بگویم از چه زمانى بوده است.

آن مرد: دلیل بر وجود او چیست؟

امام: چون من تن خود را بنگرم و توانا نیستم كه در طول و عرضش كم و زیادى كنم و همه بدیها را از آن دور كنم و هر سودى را براى آن جلب كنم، دانستم كه این ساختمان وجودم سازنده دارد و به او اعتراف كردم، با اینكه مى‏بینم گردش چرخ به توانائى او است و هم پیدایش ابرو گردش باد و چرخش خورشید و ماه و ستاره‏ها و آیات شگفت آور و روشن دیگر را و دانستم كه براى این وضع منظم حسابگر ایجادكننده‏اى است‏


نظرات() 



شنبه 7 اسفند 1389

دیدن خدا؟؟

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

×دیدن خدا؟؟×

صفوان بن یحیى گوید: ابو قره محدث از من خواست كه او را خدمت حضرت رضا (ع) برم، از آن حضرت اجازه خواستم، اجازه فرمود، ابو قره بمحضرش رسید و از حلال و حرام و احكام دین پرسش كرد تا آنكه سؤالش بتوحید رسید و عرض كرد: براى ما چنین روایت كرده‏اند كه خدا دیدار و هم سخنى خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود، قسمت هم سخنى را بموسى و قسمت دیدار خویش را بمحمد عطا كرد. حضرت فرمود: پس آنكه از طرف خدا بجن و انس رسانید كه: دیده‏ها او را درك نكند، علم مخلوق باو احاطه نكند، چیزى مانند او نیست، كى بود؟ مگر محمد (ص) نبود؟ عرض كرد:

چرا، فرمود: چگونه ممكن است مردى بسوى تمام مخلوق آید و بآنها گوید كه از جانب خدا آمده و آنها را بفرمان خدا بسوى خدا خواند و بگوید: دیده‏ها خدا را در نیابند و علمشان باو احاطه نكند و چیزى مانندش نیست سپس همین مرد بگوید: من بچشمم خدا را دیدم و باو احاطه علمى پیدا كردم و او بشكل انسانست!!! خجالت نمیكشید؛! زنادقه نتوانستند چنین نسبتى باو دهند كه او چیزى از جانب خدا آورد و سپس از راه دیگر خلاف آن را گوید.

ابو قره گفت: خدا خود فرماید: (13 سوره 53) بتحقیق او را در فرود آمدن دیگرى دید.

حضرت ابو الحسن علیه السلام فرمود: بعد از این آیه، آیه ایست كه دلالت دارد بر آنچه پیغمبر دیده، خدا فرماید: (آیه 11) دل آنچه را دید دروغ نشمرد یعنى دل محمد آنچه را چشمش دید، دروغ ندانست- سپس خدا آنچه را محمد دیده خبر دهد و فرماید (آیه 18) پیغمبر از آیات بسیار بزرگ پروردگارش دید، و آیات خدا غیر خود خداست، و باز خدا فرماید: مردم احاطه علمى بخدا پیدا نكنند، در صورتى كه اگر دیدگان او را بینند علمشان باو احاطه كرده و دریافت او واقع شده است. ابو قره عرض كرد: پس روایات را تكذیب مینمائید. فرمود: هر گاه روایات مخالف قرآن باشند تكذیبشان كنم، و آنچه مسلمین بر آن اتفاق دارند اینست كه: احاطه علمى باو پیدا نشود، دیدگان او را ادراك نكنند، چیزى مانند او نیست.

الكافی، ج‏1، ص: 96


نظرات() 



شنبه 30 بهمن 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

سخنرانیِ جلسه نهم ، محرم 1389 ،کانون سبحان: صفات افراد لشگر یزید

صفت سوم : قساوت قلب(درس پنجم)، عنوان :ریشه های قساوت قلب (مورد پنجم : ظلم و حق الناس )


ادامه مطلب

نظرات() 



جمعه 29 بهمن 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

سخنرانیِ جلسه هشتم ، محرم 1389 ، مسجد محمدیه : صفات افراد لشگر یزید

صفت سوم : قساوت قلب(درس چهارم)، عنوان :ریشه های قساوت قلب

(مورد چهارم : بی کاری ، کم کاری ، سستی ، تنبلی ، پرخوابی )


ادامه مطلب

نظرات() 



جمعه 22 بهمن 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

جلسه ششم

تعریف حرام خواری : بی موالاتی و عدم اجتناب از مال حرام در خوردن و استفاده نمودن و به دست آوردن

طبق تعریف فوق متوجه می شویم که مراد از خوردن مال حرام ، مطلق تصرف است خواه در خوردن و آشامیدن باشد یا در مورد مصرف لباس و مسکن و ...

آیات : وَ لَا تَأْكلُُواْ أَمْوَالَكُم بَیْنَكُم بِالْبَاطِل....(بقره،188) معنى : و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید.

یَأَیُّهَا النَّاسُ كلُُواْ مِمَّا فىِ الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا....(بقره،168) معنى : اى مردم! از آنچه [از انواع میوه‏ها و خوردنى‏ها] در زمین حلال و پاكیزه است بخورید.

فَلْیَنظُرِ الْانسَانُ إِلىَ‏ طَعَامِهِ(عبس،24) معنى : پس انسان باید به خوراكش با تأمل بنگرد.

روایات : روایت اول :  عَنِ النَّبِیِّ ص‏الْعِبَادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْلِ و قیل على الماء.

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند : عبادت همراه با حرامخوارى مانند ساختن ساختمان بر روى ریگ است. و در روایتى آمده: مانند ساختن ساختمان بر آب است‏

 (سند روایت : عدة الداعی و نجاح الساعی، ص: 153)

روایت دوم : عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی هَذِهِ الْمَكَاسِبُ الْمُحَرَّمَةُ وَ الشَّهْوَةُ الْخَفِیَّةُ وَ الرِّبَا

موسى بن جعفر از پدرانش علیهم السّلام روایت میكند رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: چیزى كه بیشتر از همه از امت خود میترسم آن است كه بعد از من گرفتار كسبهاى حرام و شهوتهاى پنهان و ربا گردند. (سند روایت : بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏70، ص: 158)

روایت سوم : پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند : عبادت خدا هفتاد جزء است كه برترین آن كسب حلال است.(معانى الاخبار)

روایت چهارم : پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند : هركس چهل روز از حلال بخورد خداوند قلبش را نورانیت مى بخشد و چشمه هاى حكمت را از دلش بر زبانش جارى مى كند.(جامع السعادات)

روایت پنجم : پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند : هركس در تلاش براى خانواده خود از طریق حلال باشد مانند مجاهد فى سبیل الله است.(جامع السعادات)

روایت ششم : از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه : ترك یك لقمه حرام نزد خدا، محبوبتر است از هزار ركعت نماز مستحبى(عده الداعى)

روایت هفتم : پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند : كسى كه مالى را از غیر راه حلال بجوید خدا او را فقیر مى كند.(بحار الانوار)

***

روایت هشتم : از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است كه : اقوامى روز قیامت خواهند آمد كه به اندازه كوههاى  مكه حسنه دارند اما فرمان مى‏رسد كه آنان را به جهنم ببرند. پرسیدند: اى پیامبر خدا! آیا اینان اهل نمازند؟ فرمود: نماز مى‏خواندند، روزه مى‏گرفتند و نیمى از شب را به عبادت مشغول بودند، ولى اگر چیزى از دنیا برایشان عرضه مى‏شد، بدان خیز مى‏گرفتند(یعنى مثلا رعایت جهت حلال و حرام را نمى نمودند)

بحار الانوار

مصادیق خوردن حرام : 1، بدست آوردن مال از طریق ظلم کردن به دیگری مثل ظلم کردن به یتیم یا شریک یا دزدی کردن.2،  بدست آوردن مال از طریق ربا. در كتاب مستدرك الوسائل از پیامبر (ص) نقل شده كه فرمود: زمانى بر مردم مى‏آید كه همه رباخوار مى‏شوند و اگر كسى ربا نخورد از گرد آن به او مى‏نشیند. بنابراین باید احکام ربا را خوب یاد بگیریم که به چنین گناهی مبتلا نشویم.در هر جائی می خواهیم سرمایه گذاری کنیم ابتدا باید مسائل شرعی را بررسی کنیم.در رابطه با احکام بانکی هم باید دقیقا فتوای مرجع تقلید خود را ببینیم و طبق همان دستور العملی که بانک به ما می دهد عمل کنیم چرا که بعضا حرام شدن بعضی از معاملات بانکی به خاطر اشتباه عمل کردن مشتری است نه بانک.3، به دست آوردن مال از طریق رشوه. در نهج البلاغه در داستان هدیه آوردن" اشعث بن قیس" مى‏خوانیم كه او براى پیروزى بر طرف دعواى خود در محكمه عدل على ع متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفى پر از حلواى لذیذ به در خانه على ع آورد و نام آن را هدیه گذاشت على ع بر آشفت و فرمود: سوگواران بر عزایت اشك بریزند، آیا با این عنوان آمده‏اى كه مرا فریب دهى و از آیین حق باز دارى؟ ... به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاى آنها است به من دهند كه پوست جوى را از دهان مورچه‏اى به ظلم بگیرم هرگز نخواهم كرد، دنیاى شما از برگ جویده‏اى در دهان ملخ براى من كم‏ارزش‏تر است على را با نعمتهاى فانى و لذتهاى زودگذر چه كار؟ ...(خطبه 224)  4، بدست آوردن مال از طریق کم فروشی کردن و غش در معامله مثل اینکه میوه فروشی میوه های خوب را روی صندوق و میوه های بد را زیر بچیند یا کمتر از پول دریافتی، جنس تحویل دادن یا .... 5، استفاده از مالی که خمس و زکات آن داده نشده است.6، گران فروشیِ بیش از حد و در نتیجه گول زدن مشتری. 7، کم کاری در محل کار یعنی شخص در برابر حقوقی که می گیرد کم کاری کند.بخصوص گاهی اوقات انسان می بیند که بعضی از کارمندان ادارات یا بعضی از معلمان و استادان کم کاری می کنند. 8،  خیانت در امانت کردن مثل استفاده کردن از امانت برای کارهای خود ،9، از نسیه و قرض ، سوء استفاده کردن به این معنی که شخص اگر نسیه گرفت یا قرضی گرفت و سر موقع نسیه و قرضش را ادا نکرد مسئول است. 10، به اجبار پول از دیگری گرفتن یا به اجبار از مال دیگری استفاده کردن.11، استفاده از مال دیگری در صورتی که آن شخص قلبا راضی نیست.این را توجه داشته باشیم که بعضی از میهمانی ها اجباری است و میزبان به دلائلی مثل رودربایسی و غیره  قلبا راضی نیست که چنین میهمانی ای بگیرد که در نتیجه باید در چنین مواردی حواسمان بیشتر جمع باشد.یا بعضی از پول دادن ها اجباری است و شخصی که پولش را به دیگری می دهد قلبا راضی نیست. 11، استفاده اضافی و بیش از حد معمول از امکانات عمومی و امکاناتی که دارای وقت معینی هستند بدون پرداخت پول آن مثل زیاد بنزین زدن و ندادن پول آن یا از سالن ورزشی بیشتر از وقت خودش استفاده کردن و ... 12،  استفاده از حیواناتی که ذبح شرعی نشده اند مصداق دیگری از حرام خوردن است. 13، رعایت نکردن حق دیگران و در نتیجه استفاده از حق آنها از مصادیق حرام خواری است مثل اینکه من به دلائلی مثل پارتی و غیره از دیگران جلو بیفتم و از امکانات استفاده کنم و این امکانات به دیگران نرسد. 14، استفاده بیش از اندازه از امکانات و نرسیدن امکانات به بقیه مثل گرفتن چند غذا در روضه ها و نرسیدن غذا به دیگران.15، شرکت کردن در بعضی از معاملات که صحت و سقم آن مشخص نیست مثل بعضی از شرکتهای هرمی و .... 16، استفاده از امکانات عمومی در رابطه با مساله شخصی مثل استفاده از برق یا ماشینِ محل کار برای کارهای شخصی خود یا مثل شارژ کردن موبایل در هر جائی و از هر برقی 17، پول در آوردن از طریق کار حرام مثل خود فروشی یا فروش وسیله ای که با آن حرام انجام می شود و ... 18، گاهی اوقات انسان به خاطر اینکه احکام شرعی را نمی داند پول حرام بدست می آورد بنابراین افراد باید قبل از اینکه سراغ پول در آوردن بروند احکام شرعی مربوط به آن را بدانند.در این مورد به بحث احکام معاملات در رساله مرجع تقلیدتان رجوع کنید. در كتاب من لا یحضره الفقیه از حضرت على علیه السلام نقل شده است كه : اى گروه تجّار: اوّل یاد گرفتن احكام معاملات، بعد تجارت، دو بار این جمله را تكرار كرد، بعد فرمود: به خدا سوگند كه ریا در این امّت از صداى پاى مورچه كه روى سنگ سخت راه برود پنهانتر است، اموال خود را با پرداخت صدقه و زكات بیمه و حفظ كنید بعد فرمود: تاجر فاجر است و فاجر در آتش، مگر آن كس كه به حقّ بستاند و به حقّ باز دهد.

در زیر به چند نکته اشاره می شود :

نكته اول : امام حسین در كربلا خطاب به یاران عمر سعد فرمودند :

كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُم(بحار الانوار)

شما عموما امر مرا اطاعت نمى‏كنید، گوش بسخن من نمیدهید. زیرا شكم‏هاى شما از حرام پر شده و بقلب‏هاى شما مهر (قساوت) زده شده است.

نکته دوم : از آثار بد کسب حرام تاثیر منفی آن در نسل است.از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند : در آمد حرام در ذریه اثر می گذارد.(اصول کافی) بنابراین پدر و مادرانی که خواهان فرزندانی سالم و عاقل هستند لازم است در غذای خود دقت کنند

نکته سوم : یکی از بلاهای عام البلوی در آخر الزمان ناپاک شدن درآمدها است.

نکته چهارم : در خطبه 82 نهج البلاغه آمده است : فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِی حَرَامِهَا عِقَاب یعنى در حلال دنیا حساب، و در حرام آن عذاب است.بنابراین  باید جورى مال بدست آوریم كه بتوانیم در روز قیامت حساب و كتاب پس بدهیم.

حکایت : در حالات شریک بن عبد الله بن سنان نخعی است که در ابتدا فقیه پرهیزکاری بود تا وقتی که مهدی عباسی سومین خلیفه بنی العباس او را به سوی خود جلب کرد و به او گفت : باید یکی از این سه کار را بپذیری  یا منصب قضاوت را قبول کنی یا اولاد مرا تعلیم دهی و یا از غذای ما بخوری.شریک فکر کرد که تعلیم فرزندان خلیفه مشکل و قضاوت سخت است و خوردن غذا آسان است و لذا سومی را انتخاب کرد.مهدی عباسی به آشپز دستور داد چند نوع غذای لذیذ تهیه کند.وقتی غذا حاضر شد شریک به اندازه کافی خورد.متصدی آشپزخانه به خلیفه گفت : ای امیر این شخص بعد از این غذا خوردن هرگز رستگار نخواهد شد.راوی می گوید شریک پس از آن طعام مجالست و همنشینی با بنی العباس را اختیار کرد و قضاوت و تعلیم اولاد ایشان را هم پذیرفت. (مروج الذهب)

همچنین نقل شده است که روزی هارون الرشید غذای خاص خود را برای بهلول فرستاد و او در خرابه ای بود که سگهای بسیار در اطراف آن خرابه بودند.چون غذا را به نزد بهلول آوردند گفت : مرا به طعام خلیفه  احتیاجی نیست ، طعام را نزد سگها بیندازید.گفتند : این طعام خاص خلیفه است ، گفت : آهسته بگویید که اگر سگها هم بفهمند از خلیفه است نخواهند خورد


نظرات() 



پنجشنبه 21 بهمن 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

جلسه پنجم

مورد دوم از ریشه های قساوت قلب پرخوری است.

تعریف پرخوری : حالتی است که باعث غلبه شهوت شکم بر انسان می گردد و اعتدال لذتهای حیوانی انسان را از بین می برد و آن را از چهار چوب عقل خارج می کند.به عبارت دیگر پرخوری عبارت است از متابعت کردن آدمی از قوه شهویه خود در شکم و حرص و تمایل شدید به خوردن.

آیات : كلُُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَ لَا تَطْغَوْاْ فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكمُ‏ْ غَضَبىِ  وَ مَن یحَْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبىِ فَقَدْ هَوَى‏(طه،81) معنى :  از خوردنى‏هاى پاكیزه [و مطبوع‏] كه روزى شما نمودیم، بخورید و در [مورد] آن از حدود الهى تجاوز نكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و كسى كه خشم من بر او فرود آید، یقیناً هلاك شده است.

كُلُواْ وَ اشرَْبُواْ وَ لَا تُسرِْفُواْ  إِنَّهُ لَا یحُِبُّ الْمُسرِْفِینَ(اعراف،31) معنى : بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید زیرا خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد.

یَأَیُّهَا النَّاسُ كلُُواْ مِمَّا فىِ الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ  إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ(بقره،168) معنى : اى مردم! از آنچه [از انواع میوه‏ها و خوردنى‏ها] در زمین حلال و پاكیزه است بخورید، و از گام‏هاى شیطان پیروى نكنید زیرا او نسبت به شما دشمنى آشكار است.

وَ كلُُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ(مائده،88) معنى : و از نعمتهاى حلال و پاكیزه‏اى كه خداوند به شما روزى داده است، بخورید! و از (مخالفت) خداوندى كه به او ایمان دارید، بپرهیزید!

مزاح : از جمله دستورات خدا و قرآن که ما به آن خوب عمل می کنیم و تا به حال نشده آن را ترک کنید دستور كُلُواْ وَ اشرَْبُواْ است.

از شخصى پرسیدند از قرآن كریم كدام آیه را بیشتر دوست دارى؟ او گفت آیه وَ مَا لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا ْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْه یعنى چرا از آنچه نام خدا بر آن یاد شده است نمى‏خورید.گفتند كدام فرمان قرآن را بیشتر به كار مى بندى؟ گفت كُلُواْ وَ اشْرَبُوا یعنى بخورید و بیاشامید.گفتند كدام دعا را ورد خود ساخته اى؟ گفت اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَیْنَا مَائدَةً مِّنَ السَّمَاء یعنى خدایا! اى پروردگار ما! براى ما از آسمان سفره‏اى پر از غذا نازل كن.گفتند از احادیث پیامبر كدام را اختیار كردى گفت : لَوْ دُعِیتُ إِلَى كُرَاعٍ لَأَجَبْت یعنى‏اگر بپاچه گوسفند دعوت شوم بپذیرم(بحار الانوار،سنن النبى)

روایات : روایت اول : لَا تُمِیتُوا الْقُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَإِنَّ الْقَلْبَ یَمُوتُ كَالزَّرْعِ إِذَا كَثُرَ عَلَیْهِ الْمَاء. معنى :  دلهاى خویش را بكثرت خوردن و نوشیدن نمى‏رانید كه دل چون زراعت است وقتى آب آن زیاد شد خواهد مرد.(سند روایت : نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص، ص: 675)

روایت دوم : در حدیث عنوان بصرى آمده است كه امام صادق علیه السلام به عنوان بصرى فرمودند : مبادا چیزى بخورى كه بدان اشتها ندارى چرا كه حماقت و نادانى را به بار مى آورد و تا گرسنه نشده‏اى چیزى مخور و هر وقت خواستى چیزى بخورى با نام خدا شروع كن و از حلال بخور و به یاد آور حدیث پیامبر را كه فرمود : هیچ گاه آدمى ظرفى را بدتر از شكمش پر نكرده است.پس  اگر به خوردن ناچار شد یك سوم شكم را براى طعام و یك سوم براى آب و یك سوم را براى نفس قرار دهد.(سند روایت : بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏1، ص: 226)

روایت سوم : از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است كه : مبغوضترین شما در پیشگاه خدا هر انسان پر خواب و پر خور و پر نوش است.(جامع السعادات)

روایت چهارم : امام باقر علیه السلام فرمودند : خداوند بزرگ به چیزى برتر از عفت (كنترل) شكم و شهوت عبادت نشده است.(اصول كافى)

روایت پنجم : مَنْ كَانَتْ هِمَّتُهُ مَا یَدْخُلُ بَطْنَهُ كَانَتْ قِیمَتُهُ مَا یَخْرُجُ مِنْه(غرر الحكم)

معنى : هر كه بوده باشد همّت او آنچه داخل شود در شكم او، بوده باشد قیمت او آنچه بیرون مى‏آید از آن.

روایت ششم : مَا أَبْعَدَ الْخَیْرَ مِمَّنْ هِمَّتُهُ بَطْنُهُ وَ فَرْجُه(غرر الحكم)

معنى : چه دور است خیر از كسى كه عزم و همّت او شكم او و فرج او باشد.

تذکر : تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده كه سرچشمه بسیارى از بیماریها، غذاهاى اضافى است كه به صورت جذب نشده در بدن انسان باقى مى‏ماند، این مواد اضافى هم بار سنگینى است براى قلب و سایر دستگاههاى بدن، و هم منبع آماده‏اى است براى انواع عفونتها و بیماریها، لذا براى درمان بسیارى از بیماریها، نخستین گام همین است كه این مواد مزاحم كه در حقیقت زباله‏هاى تن انسان هستند، سوخته شوند و پاكسازى جسم عملى گردد. عامل اصلى تشكیل این مواد مزاحم، اسراف و زیاده‏روى در تغذیه و به اصطلاح" پرخورى" است، و راهى براى جلوگیرى از آن جز رعایت اعتدال در غذا نیست، مخصوصا در عصر و زمان ما كه بیماریهاى گوناگونى مانند بیمارى قند، چربى خون، نارساییهاى كبد و انواع سكته‏ها، فراوان شده، افراط در تغذیه با توجه به عدم تحرك جسمانى كافى، یكى از عوامل اصلى محسوب مى‏شود، و براى از بین بردن اینگونه بیماریها راهى جز حركت كافى و میانه‏روى در تغذیه نیست. بنابراین متوجه مى شویم جمله" كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا":" بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید" كه در آیه 31  سوره اعراف آمده است، گرچه بسیار ساده به نظر مى‏رسد، اما امروز ثابت شده است كه یكى از مهمترین دستورات بهداشتى همین است.

می توان آثار پرخوری را به 3 دسته تقسیم کرد : آثار فردی ،آثار اجتماعی ،آثار اخروی

آثار فردی : 1، نادانی و حماقت و کوری قلب.لقمان به فرزندش گفت : چون معده پر شود ، فکر به خواب می رود و حکمت گنگ می شود و اعضا از عبادت باز می ماند(جامع الاخبار)پیامبر فرمود : پرخوری نکنید که نور معرفت را در دل شما خاموش می سازد(جامع الاخبار) از روایات بدست می آید که خدا علم و حکمت را در گرسنگی قرار داده ولی مردم در سیری دنبال آن هستند.(جامع الاخبار)

2، لذت نبردن از مناجات.

3، غفلت.از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده است که فرمودند : ای بنی اسرائیل زیاد نخورید چرا که پرخور خوابش بسیار است و کسی که خوابش بسیار شد نمازش کم می شود و کسی که نمازش کم شد از غفلت زدگان شمرده می شود.(مجموعه ورام)

 4، مشتعل شدن شهوات.

5، پر خوابی.پرخوابی باعث ضایع شدن عمر و محروم گشتن از شب زنده داری است.

6، بروز انواع بیماری ها.از امام علی علیه السلام نقل شده است که : آن کس که محبت انواع مختلف غذاها را در دل می نشاند میوه های گوناگون بیماری ها را از آن می چیند.(غرر الحکم)

 7، ضعیف بودن در برابر دشواری ها.هرچه شرائط خوردن برای انسان آماده تر باشد انسان ضعیف تر و کم تحمل تر می شود. در نامه 45 نهج البلاغه حضرت على علیه السلام مى فرمایند : گویا مى‏شنوم كه شخصى از شما مى‏گوید: «اگر غذاى فرزند ابى طالب همین است(نان جو و نمک) پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است». آگاه باشید درختان بیابانى، چوبشان سخت‏تر، و درختان كناره جویبار پوستشان نازك‏تر است. درختان بیابانى كه با باران سیراب مى‏شوند آتش چوبشان شعله‏ورتر و پر دوام‏تر است.

8، تنزل به حد حیوانات.این حیوانات هستند که همتشان ، شکمشان است همچنانکه در نهج البلاغه هم آمده است : إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا.

9، دوری از رحمت خدا.پیامبر فرمود که جبرئیل به من گفت : خداوند می گوید هرگز ظرفی را دشمن ندارم جز شکمی که پر باشد.یعنی خداوند شکمی را که سیر باشد دوست نمی دارد.(بحار الانوار)

10 ، سختی بر مواظبت و مداومت بر عبادت مثل نماز اول وقت یا دائم الوضوء بودن.

آثار اجتماعی : 1، رحم نکردن بر محرومین.اشخاص سیر ، درد گرسنگان را احساس نمی کنند.حضرت یوسف علیه السلام با داشتن تمام امکانات مالی و مادی در ایام قحطی ، هیچ گاه شکم خود را سیر نمی کرد.به یوسف گفتند : چرا غذای سیر نمی خوری؟فرمود : از آن می ترسم که غذای سیر بخورم و گرسنگان را فراموش کنم.(سفینه البحار)

2، از بین بردن روحیه ایثار.کسی که پرخور است همه غذاها را برای خود برمیدارد و حاضر نمی شود به دیگران هم غذا بدهد.

 3، رعایت نکردن حقوق مردم. شخص پرخور ممکن است برای اینکه می خواهد زیاد غذا بخورد از غذای دیگران استفاده کند و یا حتی از مال حرام استفاده کند چرا که شکمش همیشه از او طلبکار است.

آثار اخروی : 1، گرسنگی در آخرت. روایت است كه ابى جحیفه گفت: نزد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله آمدم و آروغ میزدم، فرمود: اى ابا جحیفه آروغت را فرو گیر زیرا سیرتر مردم در این جهان گرسنه‏تر آنانند در قیامت.(بحار الانوار)

 2، دخول در دوزخ. از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله پرسش شد چه چیزی بیشتر ، انسانها را جهنمی می کند؟ فرمود: .... شكم و فرج.(بحار الانوار) 

در اینجا خوب است با آداب خوردن و آشامیدن از دیدگاه اسلام آشنا شویم :

چیزهائی که در حین غذا خوردن مستحب است :

 در اول غذا بسم الله و در آخر الحمد لله گفتن

 اگر سر یک سفره چند جور غذا باشد موقع خوردن از هر کدام از آنها بسم الله بگوید

 با دست راست غذا بخورد ،

هرکسی از جلو خودش غذا بخورد

 لقمه را کوچک بردارد ،

با عجله غذا نخورد و غذا خوردن را طول بدهد و غذا را خوب بجود

 بعد از غذا خلال نماید و دهان را بشوید ،

 از دور ریختن مواد غذائی خودداری کند ولی اگر در بیابان غذا می خورد آنچه از سر سفره بیرون می ریزد برای پرندگان و حیوانات بگذارد ،

در شبانه روز دو بار غذا بخورد  یکی اول روز و یکی اول شب ،

در اول و آخر غذا نمک بخورد ،

تا بتواند بر سر سفره مهمان داشته باشد ،

بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پای راست را روی پای چپ بیندازد ،

هنگام غذا خوردن بنشیند ،

میوه را پیش از خوردن با آب بشوید ،

 با دو انگشت غذا نخورد ،

هر دو دست را پیش از غذا بشوید و بعد از غذا هم دستها را بشوید

 میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست بکشد.

چیزهائی که در غذا خوردن مکروه است : در حال سیری غذا خوردن ،

پر خوردن

 نگاه کردن به صورت دیگران در هنگام غذا خوردن ،

خوردن غذای داغ ،

فوت کردن غذا یا آشامیدنی

 بعد از گذاشتن نان در سفره منتظر چیز دیگر شدن

 پاره کردن نان با کارد ،

گذاشتن نان زیر ظرف غذا ،

 پوست کندن میوه ای که میتوان آن را با پوست خورد

 دور انداختن میوه پیش از آنکه کاملا آن را بخورند ، 

خوردن با دست چپ

 غذا خوردن در حال راه رفتن ،

غذا خوردن تا جائی که سیر شویم.

مستحبات آشامیدن : در روز ایستاده آب بخورد ،

بسم الله و الحمد لله گفتن در ابتدا و انتهای آشامیدن ،

با سه نفس آب بخورد

 از روی میل آب بیاشامد ،

بعد از آشامیدن بر امام حسین علیه السلام و اهل بیتش سلام دهد یا آنها را یاد کند و قاتلان آن حضرت را لعن کند.

مکروهات آشامیدن : زیاد آشامیدن ،آشامیدن بعد از غذای چرب ،در شب ایستاده آب خوردن ،آب خوردن با دست چپ ،  از جای شکسته ظرف آب خوردن ،خوردن از جائی که دسته ظرف در آن طرف است.


نظرات() 



سه شنبه 19 بهمن 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

جلسه چهارم

تعریف قساوت قلب : برای این عنوان می توان چند تعریف ذکر کرد : متاثر نشدن و بی تفاوتی از مصائب و مشکلاتی که به اطرافیان و انسانها می رسد ،متاثر نشدن از یاد و نام خداوند متعال و امتناع قلبی از دعوت انبیاء ، سختی و عدم انعطاف پذیری و انفعال دل

آیات : ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَالِكَ فَهِىَ كاَلحِْجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَة... (بقره،74) معنى : سپس دل‏هاى شما بعد از آن [معجزه شگفت‏انگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سخت‏تر...

  فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبهُُم مِّن ذِكْرِ الله...(زمر،22) معنى  : پس واى بر آنان كه دل‏هایشان از یاد كردن خدا سخت است......

 أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ أَن تخَْشَعَ قُلُوبهُُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الحَْقّ‏ِ وَ لَا یَكُونُواْ كاَلَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیهِْمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبهُُمْ....(حدید،16) معنى : آیا براى اهل ایمان وقت آن نرسیده كه دل هایشان براى یاد خدا و و قرآنى كه نازل شده نرم و فروتن شود؟ و مانند كسانى نباشند كه پیش از این كتاب آسمانى به آنان داده شده بود، آن گاه روزگار [سرگرمى در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهاى دور و دراز] بر آنان طولانى گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد.

روایات : روایت اول : از بزرگترین بدبختی ها سنگ دلی است.(غرر الحکم)

***

روایت دوم : امام باقر علیه السلام فرمود : خداوند داراى كیفرهائى است در دلها و بدنها: (مانند) دشوارى زندگى و سستى در عبادت هیچ بنده‏اى گرفتار عقوبتى نشده بزرگتر از قساوت قلب.(تحف العقول)

***

روایت سوم : پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند : دورترین مردم از خدا ، شخص سخت دل است.

(بحار الانوار)

اقسام قساوت قلب : در برابر یاد و نام خدا ،در برابر دعوت انبیاء ،در برابر مردم

مفاسد و مصادیق قساوت قلب : از مشاهده صحنه هائی مثل قتل و ... متاثر نشدن و عادی شدن این صحنه ها برای انسان ،

بی تفاوتی نسبت به فقرا و نیازمندان و کسانی که مشکلی دارند ،

خوشحال شدن از اذیت کردن دیگران ،

لذت نبردن از عبادت و صحبت با خدا ،

بی تفاوتی نسبت به ظلم کردن ظالم ، 

پر اهمیت جلوه شدن دنیا ،

قبول نکردن اشتباه خود و یا سخت بودن معذرت خواهی از اشتباه ،

گریه نکردن و اشک نداشتن در جلسات دعا و عزاداری ،

 برخورد بد با امر به معروف و نهی از منکر کنندگان،

 بی تفاوتی در شادی ها و غم ها،

 بد رفتاری و زور گفتن به مردم و زیر دستان ،

انجام ندادن دستورات شرع از روی تکبر

 بی تفاوت شدن نسبت به دستورات دینی ،

اینکه انسان بخواهد حرف ، حرف خودش باشد و اعتنا نکردن به نظرات دیگری،

 عدم حلم و بردباری در برخوردها ،

عصبانی شدن زیاد در غیر مورد خودش ،

از لغویات بیشتر از صحبت با خدا لذت بردن

  حاضر نبودن به آشتی کردن ،

حاضر نبودن به ایجاد رابطه با دیگران به دلائل واهی مثل اینکه چون فلانی از من خداحافظی نکرده من هم خانه او نمی روم ،

 بی تفاوتی نسبت به مال حلال و حرام،

تواضع نداشتن در برابر بندگان خدا و خود را بالاتر از همه دیدن، 

آسان بودن انجام گناه برای انسان ، قبول نکردن حق ، دیر تاثیر پذیرفتن و شک کردن زیاد و اشکال کردن بی مورد به مساله ای که حق بودن آن آشکار است ( گروهی از افراد هستند که شکاکند و دلائل مختلفی هم برای اثبات حق بیاید قبول نمی کنند و این از قساوت قلب ناشی می شود.)در زیر به آیاتی از قرآن که در رابطه با همین گروه است  اشاره می شود :

آیه اول : وَ إِن یَرَوْاْ كِسْفًا مِّنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا یَقُولُواْ سَحَابٌ مَّرْكُومٌ(طور،44)

معنى :  اگر اینان (كفار) قطعه اى از آسمان را فرود آینده (بر سرشان) بینند كه به عنوان عذاب بر سرشان مى افتد (از بسیارى دشمنى) میگویند: (اینكه ما مى‏بینیم) ابرى است گرد آمده و بهم پیچیده (اكنون بر ما خواهد بارید، و ضرر و زیانى بما نمیرساند، یعنى دشمنى ایشان باندازه‏اى است كه با دیدن آثار و نشانه‏هاى عذاب از كفر و دشمنیشان باز نایستند)

آیه دوم : وَ لَوْ فَتَحْنَا عَلَیهِْم بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِیهِ یَعْرُجُونَ(14) لَقَالُواْ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نحَْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ(15)سوره حجر

معنى :  اگر ما، درى از آسمان براى ایشان بگشائیم كه پیوسته در آن بالا روند (و فرشتگان را ببینند، یا فرشتگان بالا روند و ایشان رفت و آمد آنان را ببینند) ، هر آینه (باور نخواهند كرد، و) میگویند: چشمهاى ما خیره شده و چیزى را نمى‏بینند، بلكه ما گروهى جادو شدگانیم (محمّد ما را جادو كرده كه مى‏بینیم بالا میرویم، یا مى‏بینیم فرشتگان بالا میروند و پائین میآیند)

آیه سوم : بَلْ یُرِیدُ الْانسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ(5) یَسْاَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ(6) سوره قیامت

معنى :  بلكه انسان مى‏خواهد [با دست و پا زدن در شك و تردید] فرارویش را [از اعتقاد به قیامت كه بازدارنده‏اى قوى است‏] باز كند [تا براى ارتكاب هر گناهى آزاد باشد!] ، [با حالتى آمیخته با تردید] مى‏پرسد: روز قیامت چه وقت است؟

بعد از مطالب  گفته شده می رسیم به ریشه های قساوت قلب :

مورد اول :  گناهان پی در پی ( اصرار بر گناه)

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِكَثْرَةِ الذُّنُوب(‏ سند روایت : وسائل الشیعه ، ج‏16، ص: 45)

معنى : امام علی علیه السلام فرمود: خشكى چشم از سنگدلى و قساوت قلب است و  قساوت قلب بخاطر كثرت گناهان است.

***

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ صَلَاةَ اللَّیْلِ وَ إِنَّ الْعَمَلَ السَّیِّئَ أَسْرَعُ فِی صَاحِبِهِ مِنَ السِّكِّینِ فِی اللَّحْم‏

معنى :  امام صادق علیه السلام فرمود: انسان در اثر گناهى كه انجام مى‏دهد از نماز شب محروم مى‏شود. همانا كردار زشت در (دگرگون كردن) صاحبش كاریتر و سریعتر از اثر چاقو در گوشت است.(سند روایت : وسائل الشیعه، ج‏15، ص: 302)

مواظب باشیم که اصرار بر گناه نداشته باشیم.یکی از علماء گفته است : هرگاه سنگی زیر ناودان باشد و قطره قطره از آن بالا آب روی آن بچکد این قطره های آب آن سنگ را سوراخ می کنند و حال آنکه اگر یک دلو آب یکدفعه روی آن سنگ می ریخت آن را سوراخ نمی کرد.کسی هم که یک دفعه گناه کبیره ای کند مثلا در اثر جوانی گناهی مرتکب شود و توبه نماید خدا او را می آمرزد ولی اگر بر گناهی اصرار داشت دیگر ممکن است راه صحیح را پیدا نکند.

مطلب دیگری که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که ما نباید هیچ یک از گناهان را کوچک بشماریم و به خاطر کوچک شمردن بر آن اصرار داشته باشیم. 

در حكمت 348 نهج البلاغه آمده است : أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ  

یعنى سخت‏ترین گناه، آن است كه گناهكار آن را كوچك بشمارد.

***

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ إِبْلِیسَ رَضِیَ مِنْكُمْ بِالْمُحَقَّرَاتِ وَ الذَّنْبُ الَّذِی لَا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ لَا أُؤَاخَذُ بِهَذَا الذَّنْبِ اسْتِصْغَاراً لَهُ  

یعنی  رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: ابلیس به گناهان كوچك شما راضى مى‏شود، و گناهى كه قابل بخشش نیست، آن است‏ كه كسى بگوید: این كه گناه كوچكى است و به خاطر آن من مؤاخذه نمى‏شوم! بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏70، ص: 363

حکایاتی راجع به عاقبت افرادی که قسی القلب بودند و اصرار بر گناه داشند :

 حمید بن قحطبه مى گوید : زمانى كه هارون در طوس بود، شبى، غلامى را فرستاده مرا فراخواند. وقتى بر او وارد شدم، در مقابلش، شمعى روشن و شمشیرى سبز كه از غلاف در آمده بود دیدم، و در مقابلش نیز خادمى ایستاده بود، وقتى در حضورش ایستادم، سربرآورد و بمن خطاب كرد و گفت: تا چه حدّى از أمیر المؤمنین اطاعت مى‏كنى؟ گفتم: با جان و مال در خدمتم. سر بزیر افكند و اجازه داد، من بمنزلم بازگردم، هنوز مدّت كمى از برگشتنم به منزل نگذشته بود كه همان فرستاده قبلى نزد من آمد و گفت: أمیر تو را فرا خوانده است، با خود گفتم: دیگر كارم تمام است و مى‏ترسیدم كه مبادا قصد كشتنم را داشته و احتمالا دفعه گذشته، از من خجالت كشیده است، به حضورش رفتم، گفت: تا چه حدّ از أمیر المؤمنین اطاعت مى‏كنى؟ گفتم: با جان و مال و زن و فرزند، خندید و به من اجازه بازگشت داد، همین كه به خانه داخل شدم، همان فرستاده قبلى نزد من آمد و گفت: أمیر تو را فرا خوانده است. به حضور أمیر رفتم، با همان حالت سرش را سوى من بلند كرد و گفت: تا چه حدّ از أمیر المؤمنین اطاعت مى‏كنى؟ گفتم: با جان و مال و زن و فرزند و دین، هارون لبخندى زد و گفت: این شمشیر را بگیر و آنچه را كه این خادم به تو دستور مى‏دهد، اجرا كن.خادم شمشیر را برداشت و به دست من داد و مرا به خانه‏اى برد، درب خانه قفل بود، قفل را گشود، در وسط خانه چاهى قرار داشت و نیز سه اطاق كه دربهاى آنها قفل بود، درب یكى از اطاقها را باز كرد.بیست نفر، پیر و جوان كه همه در بند بودند و گیسوانشان بلند شده بود، در آنجا بودند، غلام مرا گفت أمیر المؤمنین تو را مأمور قتل اینها كرده است.حمید می گوید: و تمام آنها از سادات بودند، آن غلام، آنها را یكى یكى بیرون مى‏آورد و من گردن مى‏زدم تا بیست نفر تمام شد، سپس غلام اجساد و سرهاى‏آنها را داخل آن چاه انداخت، آنگاه درب اطاق دیگر را باز كرد، در آنجا نیز بیست نفر از سادات زندانى و در بند بودند، غلام گفت أمیر المؤمنین تو را مأمور قتل اینها كرده است! آنگاه درب را باز كرد و آنها را یكى یكى بیرون آورد و من گردن زدم، و او هم اجساد را داخل چاه انداخت، تا بالأخره بیست نفر تمام شد، سپس درب اطاق سوم را باز كرد، در آنجا نیز همانند دو اطاق دیگر بیست نفر از سادات با گیسوان بلند در بند و غلّ و زنجیر بودند، غلام مجدّدا گفت: أمیر المؤمنین تو را مأمور قتل اینها كرده است! و یكى یكى آنها را بیرون آورد و من سر از بدنشان جدا كردم و او جنازه‏ها را در چاه انداخت. نوزده نفر بدین منوال كشته شدند و تنها پیرمردى با موهاى بلند باقى مانده بود كه رو به من كرد و گفت: خداوند تو را نابود كند اى پلید! روز قیامت كه به حضور جدّ ما حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله برسى، براى كشتن شصت نفر از سادات و اولاد آن حضرت چه عذرى دارى؟ در این موقع دستم به رعشه افتاد و اندامم شروع به لرزیدن كرد، آن غلام نگاه غضب آلودى به من كرد و بر من نهیب زد! پیش رفتم و آن پیرمرد را نیز كشتم و غلام جسدش را داخل چاه انداخت. حمید که دیگر واجباتش را مثل نماز و روزه انجام نمی داد گفت : حال كه از من چنین اعمالى سرزده و شصت نفر از اولاد رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله را كشته‏ام، نماز و روزه براى من چه نفعى دارد؟ شكّ ندارم كه تا ابد در جهنّم خواهم سوخت.(عیون اخبار الرضا) نقل شده است که وقتی امام رضا علیه السلام داستان حمید را شنید فرمود : وای بر او ، یاسی که حمید از رحمت الهی داشت گناهش از قتل آن شصت نفر علوی بیشتر است.

خلبان آمریکائی که در سال 1945 شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را با نخستین بمب اتمی بمباران کرد پس از پایان جنگ که تلفات و ضایعاتِ وارد بر آن دو شهر فاش شد ضربات روحی شدیدی بر او وارد شد.معالجات پزشکی در بهبود حال او تاثیر نکرد و ناچار در بیمارستان امراض روحی بستری شد.وی از روز 23 نوامبر ناپدید شده و پلیس آمریکا از مردم استمداد طلبید که در بازگرداندن او با پلیس همکاری کنند زیرا پزشکان امراض روحی اظهار داشته بودند از آنجا که خلبان نیروی هوائی به مرض روحی شدیدی دچار شده است امکان دارد دست به اعمال خطرناکی بزند و امنیت عمومی را به خطر بیندازد.


نظرات() 



دوشنبه 18 بهمن 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

جلسه سوم- حرص

در جلسه گذشته این سوال مطرح شد که با وجود این همه سفارش در رابطه با دوری از حرص آیا ما نباید دنبال توسعه دادن روزیِ خود و خانواده مان باشیم و آیا نباید برای آینده پول ذخیره کنیم؟ در جواب به این سوال باید گفته شود که اگر خدا خصلتی را در وجود انسان قرار داده است بی حکمت نیست و اینکه انسان را موجودی حریص آفریده است حتما دارای فوایدی است همچنانکه هر صفتی در وجود انسان باشد همینگونه است.اگر انسان حریص نبود شاید به دنبال ضروریات زندگی هم نمی رفت همچنانکه اگر انسان نیاز به غذا داشت ولی گرسنه نمی شد ممکن بود اصلا به دنبال غذا نرود بنابراین خدا انسان را اینجور قرار داده که گرسنه شود.امام صادق علیه السلام به مفضل فرمودند : در خوردن و ... و تدابیر نهفته در آنها بنگر ، برای هر کدام از این افعال ، محرک و عاملی درونی پدید آمده.گرسنگی عامل خوردن است....اگر انسان گرسنه نمی شد و در درون ، تقاضای طبیعی برای خوردن نمی یافت بلکه از طریق دیگر به نیاز بدنش به غذا پی می برد چه بسا بر اثر سنگینی و کسالت و ... چیزی نمی خورد و در اثر آن لاغر و سپس هلاک می شد.

حال ما همین حرف را راجع به حرص میزنیم و می گوییم اگر انسان وظیفه داشت که برای خرج زندگی اش و دوری از فقر پول بدست آورد ولی حریص به جمع پول نبود شاید اصلا دنبال بدست آوردن پول برای بر طرف کردن نیازهای ابتدائی زندگی اش نمی رفت.

با مطالبی که بیان شد می توان نتیجه ای گرفت و آن اینکه حرصی که از آن نهی شده است دارای قیودی است و در واقع حرص با آن قیود مورد نهی قرار گرفته است و آن قیود عبارتند از : حرص در بدست آوردن هر آنچه که بالاتر از شان انسان است ،حرص در بدست آوردن مال از هر طریق ممکن ،حرص در بدست آوردن دنیا و در نتیجه فراموشی آخرت ،حرصی که موجب انجام ندادن واجبات شود ،حرصی که موجب فراموشی فقراء شود ،حرصی که موجب شود انسان از کمالات انسانی غافل شود ،حرصی که موجب انجام گناه شود ،حرصی که خدمت به خلق را به دنبال نداشته باشد ،حرصی که بخاطر سوء ظن به رزاقیت خدا باشد

خلاصه اینکه در دین مبین اسلام سفارشات زیادی در رابطه با بدست آوردن روزی و توسعه بر اهل و عیال و در نتیجه  بی نیازی از مردم و کمک به فقراء و بدست آوردن آرامش برای عبادت خدا شده است و حرص در این موارد غیر آن حرصی است که مورد نهی شارع است.در زیر سفارشات اسلام در رابطه با بدست آوردن روزی و توسعه آن را می آوریم تا مشخص شود که این کار ارتباطی با حرص مذموم ندارد : در آیه 77 سوره قصص آمده است : وَ ابْتَغِ فِیمَا ءَاتَئكَ اللَّهُ الدَّارَ الاَْخِرَةَ  وَ لَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا  وَ أَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ  وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فىِ الْأَرْضِ  إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الْمُفْسِدِینَ(77) یعنى در آنچه خدا به تو عطا كرده است سراى آخرت را بجوى، و سهم خود را از دنیا فراموش مكن، و نیكى كن همان گونه كه خدا به تو نیكى كرده است، و در زمین خواهان فساد مباش، بى‏تردید خدا مفسدان را دوست ندارد. (77)

و در آیه 61 سوره هود هم آمده است كه : هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكمُ‏ْ فِیهَا یعنى  او شما را از زمین به وجود آورد و از شما خواست كه در آن آبادانى كنید. در كتاب من لا یحضره الفقیه از شیخ صدوق كه یكى از كتب اربعه شیعه است بابى وجود دارد به نام باب شغلها ، كسبها ، در آمدها و صنعتها و در آن باب احادیثى وجود دارد كه در زیر به آنها اشاره مى شود :

 روایت اول :  جمیل بن صالح گوید: در مورد این آیه شریفه: رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً (بقره، 202) امام صادق علیه السّلام فرمودند: حسنه در آخرت رضا و خشنودى خداوند در آخرت است ، و حسنه در دنیا وسعت رزق و كسب و درآمد فراوان و نیك خلقى در دنیاست.

 روایت دوم : امام صادق علیه السلام فرمودند : كسى كه دنیاى خویش را بكلّى براى آخرت ترك كند از ما نیست و همچنین كسى كه آخرت خود را براى دنیایش.

روایت سوم : از امام هفتم روایت شده كه فرمودند : چنان براى زندگى دنیاى خویش تلاش كن كه گویا تا ابد زنده هستى، و براى آخرت خویش آنچنان كار كن كه گوئى فردا از دنیا خواهى رفت.

روایت چهارم : رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: بسیار خوب یاورى است بى‏نیازى براى تقوى.

روایت پنجم : عمر بن اذینه گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند محنت غربت كشیدن را براى طلب روزى دوست مى‏دارد.

روایت ششم : على بن عبد العزیز گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: دوست دارم ببینم مردى را كه مایل است براى پیدا كردن روزیش یا داراى شغلى است و براى یافتن روزى سحرخیز است، چرا  كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در حقّشان دعا كرده و از خداوند درخواست كرده است كه امّت او را كه صبح زود بدنبال كسب روزى برمى‏خیزند بركت دهد.

روایت هفتم : پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند : هر گاه یكى از شما حاجتى داشت صبح زود آن را دنبال كند زیرا من از خداى خویش خواسته‏ام كه به كسانى كه از امّت من اوّل وقت به سر كار خویش روند بركت دهد.

روایت هشتم :  حمّاد لحّام، از امام صادق علیه السّلام روایت كرده كه فرمود: در طلب زندگى و معیشت سستى و كسالت بخرج ندهید و براستى پدران ما با سرعت بسوى آن مى‏رفتند و آن را مى‏جستند.

روایت نهم :  رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مردى را براى حاجتى روان ساخت و او در آفتاب مى‏رفت، حضرت فرمود: در سایه حركت كن، زیرا بركت در سایه است. شرح: «مراد از آفتاب، ظاهرا بالا آمدن روز است كه آفتاب همه جا را فرا گرفته و مراد از سایه  صبح زود است كه سایه بسیار است. »

روایت دهم : امام صادق علیه السّلام فرمود: هر كس براى حاجتى خارج شود و بدون وضو باشد اگر حاجتش روا نشد كسى را جز خود ملامت نكند. شرح: «این خبر دلالت بر كراهت بدون وضو بدنبال حاجت رفتن دارد». روایت یازدهم : امام باقر علیه السّلام فرمود: من در باطن خود كینه‏اى احساس مى‏كنم با كسى كه كار و فعالیّت برایش دشوار مى‏نماید، به پشت در خانه مى‏خوابد و مى‏گوید خدایا روزى مرا برسان و در طلب رزق نمى‏رود به طور كلّى كار را كنار گذاشته و از آنچه خداوند به بشر ارزانى داشته است بهره نمى‏گیرد در حالى كه مورچگان از لانه خویش براى طلب روزى بیرون مى‏آیند.

روایت دوازدهم : امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: خداوند متعال هر صاحب حرفه داراى امانت را دوست مى‏دارد.

روایت سیزدهم : محمّد بن عذافر از پدرش بازگو كرده كه گفت: امام صادق علیه السّلام هفتصد دینار بمن سپرد و فرمود: این را بكار بند و بدان كه من از روى حرص به مال این كار را نكردم بلكه دوست دارم كه خداوند متعال مرا ببیند كه مى‏خواهم از فضل او بهره‏مند گردم، عذافر گوید: آن مال صد دینار سود كرد در هنگام طواف به آن حضرت عرض كردم كه مال را صد دینار خداوند بهره داد، فرمود: جزء سرمایه‏ام قرار ده.

حکایتی در کتاب منتهی الآمال آمده است که: شخصی می گوید دیدم امام باقر علیه السلام در گرمای مدینه مشغول کار بود.با خود گفتم که خوب است او را موعظه کنم.پس سلام کردم و امام نفس زنان و عرق ریزان جواب سلام مرا داد.گفتم : خدا کارت را اصلاح کند ، خوب است بزرگی از بزگان قریش با چنین حالت در طلب دنیا باشد؟اگر مرگ بیاید و تو در این حال باشی کارت مشکل است.امام فرمود : به خدا قسم اگر مرگ در این حال مرا در یابد در طاعتی از طاعات خدا بوده ام که خود را از حاجت به تو و مردم باز داشته ام.وقتی از آمدن مرگ ترسانم که مرا در حالی که به معصیتی از معاصی الهی مشغول باشم فرا گیرد.

در روایتی در کتاب وافی آمده است که : از جمله وظایف شوهر نسبت به زن این است که هر میوه ای که همه مردم از آن می خورند باید به اهل بیتش بخوراند و خوراکی را که مخصوص ایام عید است و در غیر ایام عید به آنها نمی رساند در ایام عید به آنها برساند.

در کتاب نهج الفصاحه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که : بهترین پولها پولی است که انسان برای نانخوران خود خرج کند.

در کتاب جامع السعادات از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند : سزاوار است مرد ، زندگی خانواده خود را توسعه بخشد.

در روایتی در کتاب عده الداعی از امام علی علیه السلام آمده است که : در هر شب جمعه مقداری میوه تهیه کنید تا فرزندان برای فرا رسیدن روز جمعه شادی و خوشحالی کنند.

با توجه به احادیث بالا متوجه می شویم که اسلام چقدر نسبت به بدست آوردن روزی و توسعه آن تاکید دارد.علاوه بر این ، دعاهائی که در منابع روائی در رابطه ی با توسعه روزی وجود دارد مثل تعقیب نماز عشاء ، این مطلب را می رساند که بدست آوردن روزی بیشتر اشکالی ندارد البته مادامی که به حرص مذموم نینجامد.


نظرات() 



یکشنبه 17 بهمن 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

جلسه دوم

تعریف حرص : ظهور حالتی در نفس که برانگیزنده انسان به جمع آوری بی پایان و بی حد و حصر اموال و چیزهائی است که نیازی به آنها ندارد و آن چیزها نیز سودی برایش ندارد.به عبارت دیگر حرص به معنی افزون طلبی و زیاده خواهی در امور دنیوی بویژه اموال و اولاد است.( یادمان باشد که حرصِ  حضرت آدم باعث شد که از آن درخت ممنوعه بخورد و از بهشت خارج شودبنابراین شاید بتوان گفت اولین گناهِ آدم ، حرص بوده است و به همین خاطر باید توجه کنیم که دچار حرص نشویم.)

سوال : به نظر شما بین طمع و حرص چه تفاوتی وجود دارد؟

آیات مربوط به حرص :  در سوره تكاثر آمده است : أَلْهَئكُمُ التَّكاَثُرُ(1) حَتىَ‏ زُرْتمُ‏ُ الْمَقَابِرَ(2) معنى : مباهات و افتخار بر یكدیگر [به ثروت و كثرت نفرات‏] شما را [از پرداختن به تكالیف دینى و یاد آخرت‏] بازداشت (1) تا جایى كه گورها را دیدار كردید [و به تعداد مردگان هم به یكدیگر مباهات و افتخار نمودید!!] (2)

در سوره قصص آمده است : فَخَرَجَ عَلىَ‏ قَوْمِهِ فىِ زِینَتِهِ  قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَالَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتىِ‏َ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ(79) معنى: [قارون‏] در میان آرایش و زینت خود بر قومش درآمد آنانكه خواهان زندگى دنیا بودند، گفتند: اى كاش مانند آنچه به قارون داده‏اند براى ما هم بود، واقعاً او داراى بهره بزرگى است. (79)

در آیه 96 سوره بقره راجع به قوم یهود آمده است كه : وَ لَتَجِدَنهَُّمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلىَ‏ حَیَوةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَكُواْ  یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ .... معنى : و یقیناً آنان را حریص‏ترین مردم به زندگى [دراز مدت‏] خواهى یافت و [حتى حریص‏تر] از مشركان. هر یك از آنان آرزومند است كه اى كاش هزار سال عمرش دهند، ولى آن عمر طولانى دور كننده او از عذاب نیست.

در آیه 20 سوره حدید آمده است :اعْلَمُواْ أَنَّمَا الحَْیَوةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لهَْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ  بَیْنَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَاد... معنى : بدانید كه زندگانى دنیا به حقیقت بازیچه‏اى است طفلانه و لهو و عیّاشى و زیب و آرایش و تفاخر و خودستایى با یكدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان.

روایات : روایت اول : بدبخترین شما حریص ترین شماست.(غرر الحکم)

روایت دوم : فردِ زیاده طلب فقیر است هرچند همه دنیا را داشته باشد.(غرر الحکم)

روایت سوم : غنی ترین ثروتمندان کسی است که اسیر حرص نباشد.(غرر الحکم)

روایت چهارم : عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ مَنْهُومَانِ لَا یَشْبَعَانِ مَنْهُومُ عِلْمٍ وَ مَنْهُومُ مَال‏

امام صادق علیه السلام فرمودند : دو گرسنه هستند كه هیچ گاه سیر نمى شوند : گرسنه دانش و گرسنه ثروت و پول. (سند روایت : الخصال، ج‏1، ص: 53)

طبق این حدیث متوجه می شویم که بعضی از حرص ها مثل حرص در جمع آوری علم چیز خوبی است.یا مثلا در آیه 128 سوره توبه راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که : حَرِیصٌ عَلَیْكُم‏ یعنى اشتیاق شدیدى به [هدایتِ‏] شما دارد.

انواع و مصادیق حرص : حرص در زیاد کردن مال و ثروت بیش از حد اندازه ،حرص خوراک ،  حرص جنسی

 و شهوانی ،حرص در علم غیر نافع ،حرص در خواب ،حرص در مرکب(ماشین) ،حرص در خرید لباس ،حرص در خرید وسائل منزل ،حرص در امور لغو مثل زیاد تلویزیون دیدن یا زیاد بازی کردن و...،  حرص در مسافرت ،حرص در بالا بردن و بدست آوردن موقعیتها و مقام های بیشتر ،حرص در بدست آوردن عمر بیشتر و فرار از مرگ،  حرص در برتری پیدا کردن بر دیگران از هر طریق ممکن و آقائی کردن بر آنها،  حرص به جلب توجه کردن و خاص و تک جلوه دادن خود و مدگرائی

ریشه ها و منشاهای حرص : حب دنیا ،ضعف شخصیت حقیقی و جبران نمودن ضعفها بوسیله مال ،عدم معرفت حقیقت دنیا ،تسلط شهوت و امیال بر انسان ،سوء ظن به رزاقیت خدا ،فراموشی فقیران

نکته : گاهی اوقات منع کردن موجب حرص است همچنانکه در آن جمله مشهور آمده است که :  الإنسان حریص على ما منع.

مفاسد حرص : برای رسیدن به مال و مقام ، مرتکب کارهای حرام شدن و از راه حرام یا شبهه ناک پول در آوردن ،داشتن غم دنیا ،باز ماندن از کسب کمالات حقیقی بخاطر دنبال دنیا بودن ،مانع فکر کردن انسان راجع به حقائق هستی می شود

علاج حرص : پی بردن به حقیقت دنیا ،  کسب صفت اخلاقی قناعت ،رسیدگی به فقراء ،عدم مجالست با ثروتمندان آلوده ،حسن ظن به خدا داشتن راجع به روزی ،یاد مرگ  و قیامت ،شناخت ارزشهای واقعی انسانی ،مطالعه زندگیِ کسانی که افراد حریصی بوده اند مثل قارون و ...

حکایت : حضرت عیسی به همراه مردی سیاحت می کرد.پس از مدتی به دهکده ای رسیدند.عیسی به او گفت برو نانی تهیه کن و خود مشغول نماز شد.آن مرد رفت و سه عدد نان تهیه کرد و بازگشت.قدری منتظر شد تا نماز عیسی تمام شد اما چون طول کشید یک عدد از نانها را خورد.پس از نماز عیسی سوال کرد : نانها سه عدد بوده؟گفت : نه همین دو عدد بوده.مقداری راه را پیمودند و به دسته آهوئی رسیدند ، عیسی یکی از آهوها را فرا خواند و آن را ذبح کردند و خوردند و سپس فرمود : ای آهو به اذن خدا حرکت کن.آهو زنده شد و حرکت کرد.آن مرد شگفت زده شد.عیسی فرمود ترا سوگند به حق کسی که این نشانه قدرت را برایت آشکار کرد بگو نان سوم چه شد؟گفت : دو عدد بیشتر نبوده است.به راه ادامه دادند و در مسیر به سه خشت طلا رسیدند.حضرت عیسی فرمود : یک خشت از تو ، یکی از من و خشت سوم را اختصاص می دهم به کسی که نان سوم را برداشته.آن مرد حریص گفت من نان سومی را خوردم.عیسی از او جدا گردید و گفت : هر سه خشت طلا مال تو باشد.پس از رفتنِ حضرت عیسی سه نفر عابر به آن مرد حریص رسیدند و همسفر عیسی را کشتند و طلاها را برداشتند و چون گرسنه بودند قرار گذاشتند که یکی از آن سه نفر از دهکده مجاور نانی تهیه کند تا با هم بخورند.شخصی که برای نان آوردن رفته بود با خود گفت نانها را مسموم می کنم تا آندو با خوردنش بمیرند و صاحب همه طلاها شوم.آن دو نفر هم عهد کردند که رفیق خود را بکشند و طلای او را تصاحب کنند.هنگامی که رفیقشان آمد او را کشتند و با خاطری آسوده مشغول خوردن نانها شدند و چیزی نگذشت که آندو نیز بر اثر مسمومیت مردند.حضرت عیسی در مراجعت ، آن چهار نفر را بر سر سه خشت طلا دید و فرمود : این طور دنیا با اهلش رفتار می کند.(انوار نعمانیه،ص 353)

نکته : ممکن است برای کسی سوال پیش آید که با مطالب گفته شده آیا نباید ما دنبال توسعه روزیِ خود و خانواده مان باشیم و نباید آینده نگری کنیم و پول ذخیره کنیم و نباید برای بدست آوردن پول بیشتر تلاش کنیم؟به یاری خدا جواب این سوال در جلسات بعدی داده خواهد شد.


نظرات() 



شنبه 16 بهمن 1389

سخنرانی های محرم 89- کانون فرهنگی سبحان

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

سخنرانی جلسه اول

تعریف طمع : چشم داشت و توقع مند بودن به اموال و یا کمک دیگران به شکلی که انسان به جای توکل به خدا دائما به دیگران و کمک آنها امیدوار باشد.به عبارت دیگر طمع عبارت است از تعلق خاطر به چیزی بدون اینکه برای کسب و بدست آوردن آن کاری انجام داده باشد.طمع ، یک نوع حقارت و احساس نیاز است که فرد به خاطر حرص و بیکاری به آن روی می آورد.

نکته : این نکته فراموش نشود که طمع به لطف خدا داشتن به عنوان فضیلت اخلاقی یاد شده است همچناکه در آیه 16 سوره سجده آمده است : یَدْعُونَ رَبهَُّمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا یعنى و پروردگار خود را با بیم و امید مى‏خوانند.

آیات مربوط به طمع : آیات 11 تا 16 سوره مدثر راجع به طمع ولید است كه یكى از دشمنان پیامبر اسلام بوده است.در این آیات آمده است : ذَرْنىِ وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا(11) وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًا(12) وَ بَنِینَ شهُُودًا(13) وَ مَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِیدًا(14) ثمُ‏َّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ(15) كلاََّ  إِنَّهُ كاَنَ لاَِیَتِنَا عَنِیدًا(16) معنى : مرا با كسى كه او را به تنهایى آفریدم واگذار، (11) و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم، (12) و فرزندانى كه نزدش حاضرند (13) و نعمت ها [ى مادى و وسایل زندگى‏] را به طور كامل براى او فراهم آوردم، (14) باز هم طمع دارد كه بیفزایم. (15) این چنین نیست زیرا او همواره به آیات ما دشمنى مى‏ورزد، (16)

روایات مربوط به طمع : روایت اول : عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ص قَالَ رَأَیْتُ الْخَیْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ مَنْ لَمْ یَرْجُ النَّاسَ فِی شَیْ‏ءٍ وَ رَدَّ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ اسْتَجَابَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِی كُلِّ شَیْ‏ء

على بن الحسین صلوات اللَّه علیهما فرمود: تمام خیر و نیكى را دیدم كه در بریدن طمع از دست مردم است، و هر كه هیچ امیدى بمردم نداشته باشد و امرش را در هر كارى بخداى عز و جل واگذارد، خداى عز و جل در هر چیزى او را اجابت كند.(سند روایت : الكافی، ج‏2، ص: 148)

***

روایت دوم : حضرت على علیه السلام فرمودند : براى عدالت داشتن از سه چیز كمك بگیر : حسن نیت داشتن درباره ملت ، پارسائى بسیار ، كم طمع كردن‏(سند روایت : میزان الحكمه‏)

***

روایت سوم : الطّمع یذهب الحكمة من قلوب العلماء.

معنى :  طمع حكمت از دل دانشوران ببرد.(سند روایت : نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص، ص: 560)

***

روایت چهارم : آفَةُ الْقُضَاةِ الطَّمَع‏

معنى : آفت قاضیان طمع داشتن به اموال مردم است.(سند روایت : تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 335)

روایت پنجم :قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ لَا یَسْأَلَ رَبَّهُ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَلْیَیْأَسْ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ لَا یَكُونُ لَهُ رَجَاءٌ إِلَّا عِنْدَ اللَّهِ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یَسْأَلِ اللَّهَ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاه‏

معنى روایت : امام صادق علیه السلام فرمود : هرگاه  یكى از شما دوست  داشته باشد هر چه از خدا درخواست كند خدا به او بدهد ، باید از مردم مأیوس شود، و امیدى جز بخدا نداشته باشد، چون خداى عز و جل این را از دلش بداند، هر چه از خدا خواهد باو عطا كند.(سند روایت : الكافی، ج‏2، ص: 148)

روایت ششم :  ابو عبد اللَّه صادق (ع) فرمود : شرافت مؤمن در گرو شب زنده دارى است. عزت مؤمن در اثر بى‏نیازى از مردم است.(سند روایت : الكافی، ج‏2، ص: 148)

روایت هفتم : امام صادق علیه السلام فرمودند : دراز كردن دست حاجت، عزت آدمى را سلب مى‏كند و شرم و حیا را مى‏ریزد. دل بریدن از دارائى مردمان مایه عزت دینى است. و چشم طمع به ثروت دیگران دوختن، اعتراف به فقر و درماندگى است.(سند روایت : الكافی، ج‏2، ص: 148)

مفاسد و مصادیق طمع : با ثروتمندان و صاحبان قدرت ذلیلانه برخورد نمودن به خاطر مال و دارائی آنها

اعتماد نمودن به مردم بیشتر از اعتماد به خدا

برای جلب توجه دیگران و عدم ناراحتی و دوری آنها از ما حق را بر زبان نیاوردن و به عبارت دیگر مسامحه در برخوردها و سازشکاری

توقع داشتن به اینکه چون من تو را دعوت کرده ام تو هم باید مرا دعوت کنی و اگر دعوت نکنی دیگر من تو را دعوت نمی کنم،

 توقع احترام گذاشتن بیش از اندازه از دیگران مثل ناراحت شدن از اینکه چرا فلانی برای رفتن به مکه خداحافظی نکرده و یا چرا فلانی مرا به مجلس عروسی دعوت نکرده و یا چرا فلانی جلوی من بلند نشد و ...

طمع کردن به پول مردم برای کسانی که پول مردم در اختیار آنهاست

طمع کردن و توقع داشتن اینکه دیگران همیشه تعریف ما را بکنند و چنین طمعی گاهی منجر به ریا و خودنمائی می شود،

 ضعیف شدن روحیه توکل بر خدا در ما

خود باختگی نزد مردم

خود فروشی کردن

دین فروشی کردن

 بازیچه دست دیگران بودن

دور شدن از خود اتکائی ، خود باوری و استقلال شخصیت

طمع کردن در مقام و موقعیت و در نتیجه از هر راهی که می شود به آن رسیدن

طمع کردن در زیاد کردن مال و در نتیجه از هر راهی به آن رسیدن حتی اگر از راه حرام باشد یا خود را مقروض کردن

 بالاتر از حد خود کاری را انجام دادن به خاطر طمع در کارهای بالاتر مثل عروسیِ آنچنانی گرفتن و...

 طمع در گرفتن مدرک از هر طریق ممکن،

 طمع کردن در بدست آوردن چیزی که مطابق میل انسان است و در نتیجه رها کردن چیزی که در ظاهر مطابق میل انسان نیست

طمع در امور شهوانی

 طمع در بدست آوردن رازها و امور شخصی مردم

طمع کردن در بدست آوردن نمره حتی اگر از طریق کمک نکردن به دیگری و محروم کردن دیگران از علمِ خود باشد

طمع در بدست آوردن همسری که هیچ نقصی نداشته باشد و در نتیجه به تاخیر انداختن ازدواج

 طمع در اینکه انسان خود را زیباتر و بالاتر از آنچه هست نشان دهد.

حکایت : شخصی به نام اشعب طماع به مال دنیا بود و چون در این خصوص از او می پرسیدند می گفت : از هر خانه ای که دودی بر آید گمان برم که برای من طعامی می سازند ، منتظر می نشینم و چون انتظارم بسیار شود و اثری ظاهر نشود تکه نانی به آب آغشته می کنم  و می خورم.چون صدای نماز بر جنازه ای به گوشم آید گمان می کنم که آن میت وصیت کرده که از مال او یک ثلث به من بدهند.پس به این گمان به خانه میت روم و در مراسم او شرکت می کنم و چون خبری نشد ناامید به خانه بر می گردم.روزی همین شخص در کوچه ای می گذشت و جمعی از اطفال بازی می کردند.به دروغ گفت ای کودکان چرا ایستاده اید و حال آنکه در سر چهار راه کسی یک خروار سیب سرخ و سفید آورده و بر مردم بخشش می کند.کودکان چون این سخن را شنیدند یک باره ترک بازی کرده و به طرف چهار راه دویدند.از دویدن کودکان حرص و طمع بر اشعب غلبه کرد و به دنبال کودکان دوید.به او گفتند به خبری دروغین که خود ساخته ای به کجا می روی؟گفت : دویدن اطفال از روی جدی بود و دویدن من از روی طمع ، شاید این صورت واقعی باشد و من محروم مانم.

 

 


نظرات() 



یکشنبه 3 بهمن 1389

چرا قرآن معجزه است؟؟ قسمت چهارم

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

دلیل هجدهم : معرفیِ انسان در قرآن به شکلی است که متوجه می شویم این کتاب از طرف کسی آمده که از همه ابعاد وجودیِ انسان آگاه است و این کار جز از طریق خالق انسان ممکن نیست.در زیر به چند نمونه اشاره می شود :

نمونه اول : سیر خلقت انسان در رحم مادر.در سوره مومنون آمده است :

ثمُ‏َّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فىِ قَرَارٍ مَّكِینٍ(13) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا

سپس او را نطفه‏اى در قرارگاه مطمئن [رحم‏] قرار دادیم ، سپس نطفه را بصورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را بصورت مضغه [چیزى شبیه گوشت جویده شده‏]، و مضغه را بصورت استخوانهایى درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم.

نمونه دوم : وَ خُلِقَ الْانسَنُ ضَعِیفًا(نساء،28)

معنى : انسان، ناتوان آفریده شده است.

نمونه سوم :  وَ كاَنَ الْانسَانُ عجَُولًا(اسراء،11)

معنى :  و انسان همواره شتابزده است.

نمونه چهارم : قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائنَ رَحْمَةِ رَبىّ‏ِ إِذًا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْیَةَ الْانفَاقِ  وَ كاَنَ الْانسَانُ قَتُورًا(اسراء،100)

معنى : بگو: اگر شما مالك گنجینه‏هاى رحمت پروردگارم بودید، باز هم از بیم خرج كردن قطعاً امساك مى‏ورزیدید، و انسان همواره بخیل است.

نمونه پنجم : إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا(19) إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا(20) وَ إِذَا مَسَّهُ الخَْیرُْ مَنُوعًا(21) سوره معارج‏

معنى : به راستى كه انسان سخت آزمند [و بى‏تاب‏] خلق شده است. ، چون صدمه‏اى به او رسد عجز و لابه كند. ، و چون خیرى به او رسد بخل ورزد.

نمونه ششم : فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَئهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبىّ‏ِ أَكْرَمَنِ(15) وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ(16) سوره فجر

معنى : امّا انسان، هنگامى كه پروردگارش وى را مى‏آزماید، و عزیزش مى‏دارد و نعمت فراوان به او مى‏دهد، مى‏گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.» ، و امّا چون وى را مى‏آزماید و روزى‏اش را بر او تنگ مى‏گرداند، مى‏گوید: «پروردگارم مرا خوار كرده است.»

نمونه هفتم : بَلْ یُرِیدُ الْانسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ(5) یَسَْلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ(6) سوره قیامت‏

معنى : بلكه انسان مى‏خواهد آنچه (از عمرش) در پیش است همه را به فجور و هواى نفس گذراند. ،  (كه دایم با شك و انكار) مى‏پرسد كى روز قیامت (و حساب) خواهد بود؟

 

نمونه هشتم : وَ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فىِ الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ  فَلَمَّا نجََّئكمُ‏ْ إِلىَ الْبرَِّ أَعرَضْتُمْ  وَ كاَنَ الْانسَانُ كَفُورًا(اسراء،67)

معنى : و چون در دریا به شما خوف و خطرى رسد در آن حال به جز خدا همه آنهایى كه به خدایى مى‏خوانید از یاد شما بروند، و آن گاه كه خدا شما را به ساحل سلامت رسانید باز از خدا روى مى‏گردانید، و انسان بسیار كفر كیش و ناسپاس است.

مورد نهم : إِنَّ الْانسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ(6)  وَ إِنَّهُ عَلىَ‏ ذَالِكَ لَشهَِیدٌ(7) وَ إِنَّهُ لِحُبّ‏ِ الْخَیرِْ لَشَدِیدٌ(8) سوره عادیات‏

معنى : قطعاً انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است، ، و بى‏تردید خود او بر این ناسپاسى گواه است، ، و همانا او نسبت به ثروت و مال سخت علاقه‏مند است [و به این سبب بخل مى‏ورزد.]

مورد دهم : كلاََّ إِنَّ الْانسَانَ لَیَطْغَى(6) أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنىَ(7) سوره علق‏

معنى : این چنین نیست [كه انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سركشى مى‏كند. ، براى اینكه خود را بى‏نیاز مى‏پندارد.

به نظر شما آیا جز خالق انسان می تواند این چنین انسان را معرفی کند؟

دلیل نوزدهم : گستردگیِ تفسیرهائی که برای قرآن نگاشته شده است و نوشته خواهد شد بی ساحلیِ این دریای ژرف را نشان می دهد. تا کنون چندین میلیون صفحه شرح و تفسیر برای قرآن نگاشته شده است و این همه شرح و تفسیر برای کتابی است که از طرف شخصی آمده که درس نخوانده بوده و استاد ندیده بوده است.آیا به نظر شما این معجزه نیست؟

 


نظرات() 



پنجشنبه 30 دی 1389

چرا قرآن معجزه است؟؟ قسمت سوم

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

دلیل یازدهم :  عدم اختلاف در قرآن از دیگر وجوه اعجاز قرآن است اینکه قرآن در طول بیست و سه سال نازل شده است ولی تعارض حقیقی در آیات آن وجود ندارد از وجوه اعجاز قرآن است. قرآن بتدریج نازل شده، و پاره پاره و در مدت بیست و سه سال بمردم قرائت میشد، در حالى كه در این مدت حالات مختلفى، و شرائط متفاوتى پدید آمد، پاره‏اى از آن در مكه، و پاره‏اى در مدینه، پاره‏اى در شب، و پاره‏اى در روز، پاره‏اى در سفر، و پاره‏اى در وطن، قسمتى در حال آشتى با دشمن، و قسمتى در حال جنگ، طائفه‏اى در روز عسرت و شكست، و طائفه‏اى در حال غلبه و پیشرفت، عده‏اى از آیاتش در حال امنیت و آرامش، و عده‏اى دیگر در حال ترس و وحشت نازل شده ولى با همه این احوال آیات قرآن داراى هماهنگى میباشد.در بین دانشمندان كسى كه یك مطلبى را در كتابش مینویسد معمولا در كتاب بعدى آن را كامل میكند یا از نظری که دارد بر میگردد یا اگر شرائط جامعه تغییر کرد نظریات او هم ممکن است تغییر کند یا اگر با تفکرات مختلف آشنا شد نظریاتش هم متفاوت می شود ولى قرآن چه از لحاظ متن و چه از لحاظ محتوى داراى هماهنگى است و چه ابتداى بیست و سه سال و چه انتهاى آن همگى داراى هماهنگى است و همگی در اوج کمال است و این خود وجهی از اعجاز قرآن می باشد.

دلیل دوازدهم : با مقایسه تورات و انجیل و قرآن می توان براحتی به برتری متنی و مفهومی قرآن بر آن دو کتاب پی برد.حتی اگر تمام کتابهای مقدس در جائی جمع شود و شخصی بدون تعصب آنها را مطالعه کند دقیقا متوجه می شود که اگر قرار باشد یکی از آن کتابها مسیر صحیح زندگی را به ما یاد دهد آن کتاب ، قرآن است.بنابراین برتری قرآن بر دیگر کتبِ به ظاهر آسمانیِ امروز خود اثبات کننده حقانیت قرآن کریم است.در اینجا خواننده محترم را به خواندن کتابهائی مثل تورات و انجیل تشویق می کنیم تا خود متوجه شود که ادعای ما بی اساس و از روی تعصب نیست.

دلیل سیزدهم : از دیگر وجوه اعجاز قرآن خبر دادن قرآن از جلسات مخفیانه ای است که مشرکین بر ضد پیامبر تشکیل می دادند به این صورت که آنها مثلا در شب ، جلسه ای مخفیانه تشکیل می دادند و صبح روز بعد قرآن جلسه آنها را فاش می کرد. در آیه 108 سوره نساء آمده است : وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مَا لَا یَرْضىَ‏ مِنَ الْقَوْل یعنى و خدا با آنان بود آن گاه كه در جلسه مخفى شبانه، درباره طرح و نقشه و سخنى كه خدا به آن رضایت نداشت، چاره‏اندیشى مى‏كردند.

دلیل چهاردهم : قرآن ، بیشتر از هر کتاب دیگری در جهان ، حافظ و از برکننده و خواننده دارد.آیا این خود دلیلی بر اعجاز قرآن نیست؟کتابی که از طرف کسی آمده است که خود درس نخوانده بوده و هیچ امکانات مادی برای مشهور کردن خود و کتاب خود نداشته است ولی با این حال کتاب او در سطح جهان ، حرف اول را در خوانندگان و حافظین می زند. 

دلیل پانزدهم : اعجاز ریاضی قرآن در صورت اثبات ، از وجوه شگفت انگیز قرآن است که با پیشرفت علم و آمدن کامپیوتر در عرصه علم ، کشف شده است و خودِ این مطلب نشان دهنده ی این است که ممکن است در آینده وجوه دیگری از اعجاز قرآن کشف شود که ما اکنون از آن بی خبریم.در زیر تنها به نمونه ای از اعجاز ریاضی قرآن اشاره می کنیم :

بسم الله الرحمن الرحیم دارای 19 حرف است و در قرآن محاسبات ریاضی با این عدد 19 مرتبط است.به عنوان مثال تعداد تکرار حروف مقطعه در هر سوره ای که این حروف در ابتدای آن قرار دارد یکی از ضرائب 19 می شود.مثلا در سوره ق ، این حرف 57 بار تکرار شده که ضریب 19 می باشد و در همین سوره در آیه 13 بجای (قوم لوط) عبارت ( اخوان لوط) بکار رفته و اگر (قوم لوط) بکار می رفت یک ق اضافه می شد و در نتیجه نظم ریاضی بهم می خورد.جالب است بدانید که حرف مقطعه ق در سوره شوری هم آمده است و تعداد تکرار حرف ق در سوره شوری نیز 57 مرتبه است و یکی از ابحاث  مشترک سوره ق و شوری در رابطه با قرآن است و تعداد ق های این دو سوره 114 عدد است که هم به تعداد سوره های قرآن است و هم بر عدد 19 قابل تقسیم است.

برای آشنائی بیشتر با اعجاز ریاضی قرآن می توانید به کتابهائی که در این رابطه نوشته شده رجوع کنید.

دلیل شانزدهم : قرآن کتابی است که هرکس  اگر با تخصص خود وارد این کتاب شود می تواند از آن استفاده کند.اگر ادیب وارد آن شود استفاده های در سطح بالا از آن می کند ، اگر پزشک وارد قرآن شود می تواند از آن استفاده کند ، اگر منجم وارد قرآن شود می تواند از آن بهره گیرد و همچنین شخص کلامی یا فیلسوف یا عارف یا تاریخ دان و .... جالب است که چنین کتابی با چنین ویژگی ای از طرف کسی آمده که نه استاد دیده و نه خواندن و نوشتن بلد بوده.

به نظر شما آیا کتاب دیگری با چنین ویژگی ای وجود دارد؟

دلیل هفدهم : قوانین موجود در قرآن که در رابطه ی با شئون مختلف زندگیِ انسان است دال بر این است که این کتاب ساخته دست بشر نیست ، آن هم بشری که نه خواندن و نوشتن می داند و نه استاد دیده است.چگونه چنین شخصی می تواند برای مسائل مختلف زندگیِ انسان از مسائل فردی گرفته تا مسائل اجتماعی و سیاسی و .... نظر دهد.در اینجا به بعضی از قوانین صادر شده در قرآن اشاره می کنیم تا مشخص شود ارائه چنین قوانینی از شخصی امی امکان ندارد :

قوانین مربوط به عبادت – قوانین مربوط به ارث – قوانین مربوط به زنان – قوانین مربوط به زندگیِ زناشوئی – قوانین مربوط به تجارت – قوانین مربوط به اخلاقیات – قوانین مربوط به جنگ – قوانین مربوط به چگونگی برخورد با دشمن – قوانین مربوط به قرض – قوانینی مثل چگونگی برخورد با همسایه ، میهمان – قوانین مربوط به عالم خلقت و ....


نظرات() 



سه شنبه 28 دی 1389

چرا قرآن معجزه است؟؟ قسمت دوم

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

دلیل چهارم : آیات قرآن کریم قابلیت برداشت معانیِ مختلفی را دارند به این صورت که یک جمله از قرآن می تواند ده ها معنی داشته باشد.به عنوان مثال آیه 102 سوره بقره می تواند صدها معنی داشته باشد و بسم الله الرحمن الرحیم ممکن است 21 جور معنی شود.همچنین عبارت فَاعْبُدْنىِ وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى در آیه 14 سوره طه را می توان 240 جور معنی کرد.همچنین عبارت فَرَدُّواْ أَیْدِیَهُمْ فىِ أَفْوَاهِهِمْ در آیه 9 سوره ابراهیم را می توان 48 جور معنی کرد.آیا کسی می تواند جملاتی بیاورد که با وجود کلمات کم ، معانی زیادی از آن برداشت شود.

دلیل پنجم : قرآن کتابی است که هم در مجامع سطح بالای علمی مورد بحث قرار می گیرد و هم در مجامع سطح پایین.به عبارت دیگر هم اساتید فن از آن استفاده می کنند و هم مردم عادی.کدام کتاب دیگری را سراغ دارید که این چنین باشد؟

دلیل ششم : ششمین دلیل برای اعجاز قرآن طراوت و شادابی قرآن کریم است که پس از هزار و چند سال هنوز قدیمی و کهنه نشده است.هم متنش تازه است و هم معانیش.بر خلاف کتابهای بشری که اولا از لحاظ متن و معنی قدیمی می شوند و ثانیا معمولا پس از چند سال بر آن کتابها حاشیه و اضافات و نقد صحیح وارد می شود.

دلیل هفتم : استخاره های عجیبی که گاهی اوقات از قرآن گرفته می شود می تواند دلیل یا مویدی برای اعجاز قرآن باشد.در اینجا به یکی از استخاره های شگفت انگیز اشاره می شود : شیخ مرتضی انصاری پس از آنکه از عراق به زادگاه خود دزفول مهاجرت می کند تصمیم می گیرد حال که در ایران است حوزه های علمیه شهرهای دیگر کشور را هم ببیند.این تصمیم خود را با مادر و دیگر اعضای خانواده خود در میان می گذارد اما مادر وی با این مسافرت مخالفت می کند.از شیخ انصاری اصرار بر رفتن و از مادر اصرار بر نرفتن.عاقبت ، کار  به استخاره کشید.شیخ انصاری وقتی قرآن را باز می کند این آیه می آید:

وَ لَا تخََافىِ وَ لَا تحَْزَنىِ  إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ(قصص،7)

به مادر موسى وحى كردیم كه مترس و غمگین مشو، او را به تو باز مى‏گردانیم و در شمار پیامبرانش مى‏آوریم.

شیخ بسیار خوشحال شد و آیه شریفه را برای مادرش تفسیر کرد و مادر راحت شد و از بشارت خداوند خوشحال گردید.

شیخ منصور برادر شیخ انصاری هم به عنوان همراه و همگام انتخاب شد اما قبل از حرکت ، او نیز با قرآن استخاره ای نمود و این آیه در جواب آمد :

قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِیك(قصص،35)

خدا  به موسى گفت به زودى قدرت و نیرویت را به وسیله برادرت (هارون) افزون كنم.

دلیل هشتم : وجه هشتم از وجوه اعجاز قرآن این است که از وقائعی که در گذشته های دور اتفاق افتاده به طور دقیق خبر داده ، آن هم به طور قطعی.با اینکه پیامبر اسلام کسی نبوده است که  کتابی خوانده باشد یا استادی دیده باشد و این نشان دهنده ی این است که چنین کتابی از طرف خدا آمده است.در زیر فقط به یکی از مثالهائی که دقت قرآن را راجع به مسائل تاریخی نشان می دهد اشاره می کنیم :

در سوره یوسف به پادشاه مصر ، فرعون گفته نشده است بلکه ملک گفته شده است در حالی که در تورات کنونی به پادشاه زمان یوسف فرعون گفته شده است و این ، یکی از اشتباهات تورات کنونی است.از لحاظ تاریخی ثابت شده است که در زمان حضرت یوسف به پادشاهان مصر فرعون گفته نمی شده و این دقت قرآن را راجع به مسائل تاریخی نشان می دهد.

دلیل نهم : فراگیریِ اعجاب انگیز قرآن توسط برخی از حافظان قرآن وجه دیگری از وجوه اعجاز قرآن است.در این مورد می توان کربلائی کاظم را مثال زد که با اینکه فردی بی سواد بوده توانسته است قرآن را به نحو عجیبی حفظ کند.همچنین سید حسین طباطبائی شخص دیگری است که با وجود کمیِ سن توانست قرآن را به صورت عجیبی حفظ کند.چه کتاب دیگری داریم که چنین ویژگی ای داشته باشد؟

دلیل دهم : اعترافات دشمنان اسلام به معجزه بودنِ قرآن وجه دیگری برای اعجاز قرآن است.این اعترافات هم در زمان پیامبر اکرم بوده و هم در حال حاضر.در زمان پیامبر ، دشمنان اسلام به معجزه بودن و عجیب بودن قرآن اعتراف کرده اند. همین که مشرکینِ زمان پیامبر قرآن را سحر یا پیامبر را کاهن می خواندند خود نشان دهنده ی این است که معترف بوده اند که قرآن کتاب معمولی نیست.از طرفی در زمان ما دشمنان اسلام با وجود دشمنی ، باز به معجزه بودن قرآن تصریح کرده اند.شخصی که بر ضد اسلام کتابی نوشته است در کتابش آورده است :

باید انصاف داد قرآن ، ابداعی است.سوره های مکی و کوچک سرشار از نیروی تعبیر و قوه اقناع ، سبک تازه ای است در زبان عرب.جاری شدن آن از زبان مردی که خواندن و نوشتن نمی دانسته موهبتی است کم نظیر و اگر از این لحاظ آنرا معجزه گویند بر خطا نرفته اند.


نظرات() 



یکشنبه 26 دی 1389

چرا قرآن معجزه است؟؟ قسمت اول

• نوشته شده توسط: ساعی حق جو

قبل از اینکه به سوال مطرح شده پاسخ دهیم ابتداء این نکته را متذکر شویم که چه خوب است هریک از ما در رابطه با دینمان تحقیق کنیم و دینمان را از طریق استدلال و برهان بیاموزیم.حال اگر شما تا بحال در رابطه ی با دینتان تحقیق نکرده اید می توانید با مطالعه جزوه ای که پیش رو دارید مقداری این وظیفه را انجام دهید.سعی کنیم بیشتر درباره ی فهم دینمان وقت بگذاریم.سوال فوق سوال بسیار مهمی است.هر پیامبری برای اثبات اینکه از طرف خداوند آمده است معجزه ای به مردم ارائه می داد مثلا حضرت موسی عصا را تبدیل به مار کرد و حضرت عیسی مریض شفا می داد.پیامبر اسلام برای اثبات پیامبری خود قرآن را ارائه داد.حال ما باید بدانیم که قرآن چرا معجزه  است؟در زیر به دلائل اعجاز قرآن اشاره می شود.البته کسی می تواند معجزه بودن قرآن را خوب متوجه شود که یک دور قرآن را با فهم بخواند.واقعا کدامیک از ما یک دور قرآن را با فهم خوانده ایم؟اگر تا بحال این کار را نکرده ایم بیاییم از این به بعد حتما روی فهم قرآن وقت بگذاریم.

دلیل اول : معجزه ی هر پیامبری با علم زمان خودش متناسب بوده است و هر پیامبری هم قبل از پیامبری نسبت به آن علم جاهل بوده است.علم زمان حضرت موسی سحر و جادو بوده است و به همین دلیل معجزه حضرت موسی هم متناسب با همان علم بود.علم زمان حضرت عیسی پزشکی بوده و به همین دلیل معجزه حضرت عیسی شفا دادن مریض بوده است.حال علم زمان پیامبر اسلام فصاحت و بلاغت بوده است یعنی علمِ آوردن جملات زیبا و در آن روزگار متخصصین این فن با یکدیگر مسابقه می دادند و کسی که زیبا ترین جملات را می آورد به عنوان برنده مسابقه انتخاب می شد.در آن زمان ، زیبا ترین جملات را بر دیوار کعبه آویزان کرده بودند.وقتی قرآن آمد همه متخصصین فن مغلوب شدند و هیچ کس نتوانست به زیبائی قرآن جملاتی بیاورد.حتی بعضی از مشرکین به محض شنیدن آیات قرآن مسلمان می شدند و حتی کسانی را داریم که با اینکه زبانشان عربی نبوده ولی با شنیدن آیات قرآن مسلمان شده اند.قرآن هم به طور آشکار همه را به مبارزه دعوت کرده که اگر می توانید کلامی مثل قرآن بیاورید. در آیه 38 سوره یونس آمده است : قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ یعنى بگو: اگر راست مى‏گویید شما خود و هم از هر كس نیز مى‏توانید كمك بطلبید و یك سوره مانند آن بیاورید.مى گویند فصیح ترین آیه قرآن آیه 44 سوره هود است.در روایات و تواریخ اسلامى مى‏خوانیم كه گروهى از كفار قریش، به مبارزه با قرآن برخاستند و تصمیم گرفتند آیاتى همچون آیات قرآن ابداع كنند، علاقمندانشان براى مدت چهل روز بهترین غذاها و مشروبات مورد علاقه آنان را برایشان تدارك دیدند، مغز گندم خالص، گوشت گوسفند و شراب! تا با خیال راحت به تركیب جمله‏هایى همانند قرآن بپردازند!. اما هنگامى كه به آیه 44 سوره هود رسیدند، چنان آنها را تكان داد كه بعضى به بعض دیگر نگاه كردند و گفتند این سخنى است كه هیچ كلامى شبیه آن نیست، و اصولا شباهت به كلام مخلوقین ندارد، این را گفتند و از تصمیم خود منصرف شدند و مایوسانه پراكنده گشتند.

دلیل دوم : دلیل دوم معجزه بودن قرآن این است که چنین کتاب با عظمتی از طرف شخصی آمده است که اصلا استاد ندیده بوده و به اصطلاح امی بوده است.حال چنین شخصی به متخصصین فنِ فصاحت و بلاغت بلکه به هرکس دیگری می گوید اگر می توانید مثل قرآن را بیاورید مثل اینکه یک شخصی که هیچ گونه سررشته ای در رشته پزشکی ندارد در سمیناری که پزشکان متخصص حضور دارند حاضر شود و بگوید من با شما می خواهم مناظره کنم.

دلیل سوم : خبر دادن از آینده ، سومین دلیل اعجاز قرآن است.در زیر چهار مورد از این خبرها را ذکر می کنیم :

آیه اول : غُلِبَتِ الرُّومُ(2) فىِ أَدْنىَ الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ(3) فىِ بِضْعِ سِنِینَ ....

رومیان مغلوب شدند، ، در نزدیك‏ترین سرزمین [خود به حجاز كه نواحى شام است‏]، و آنان پس از مغلوب شدنشان به زودى پیروز خواهند شد، ،  [البته‏] در ظرف چند سال.

داستان این بود كه ایرانیان توانستند رومیان را شكست بدهند.بعد  از آن این آیات نازل شد و بیان كرد كه در چند سال دیگر این رومیان هستند كه ایرانیان را شكست خواهند داد و همین اتفاق در چند سال بعد افتاد.

آیه دوم : إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَیْكَ الْقُرْءَانَ لَرَادُّكَ إِلىَ‏ مَعَاد(قصص،85)

یقیناً كسى كه [ابلاغ و عمل كردن به‏] قرآن را بر تو واجب كرده است، حتماً تو را به بازگشت گاه [رفیع و بلند مرتبه‏ات، شهر مكه‏] بازمى‏گرداند.

این آیه وقتى نازل شده كه پیامبر اكرم در حال هجرت از مكه به مدینه است.در حالى كه پیامبر از مكه خارج مى شود این آیه نازل شده و مى گوید در آینده به مكه بازخواهى گشت و همین اتفاق هم افتاد.

آیه سوم :  لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ ءَامِنِینَ محَُلِّقِینَ رُءُوسَكُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لَا تخََافُون(فتح،27)

شما قطعاً در حال امن و امنیت در حالى كه سرهایتان را تراشیده و موى [یا ناخن‏] كوتاه كرده‏اید و بیمى ندارید وارد مسجدالحرام خواهید شد.

این آیه در جریان صلح حدیبیه و یك سال قبل از ورود  مسلمین به مكه نازل شده است و گفته است كه شما در آینده حتما وارد مكه خواهید شد و همین جور هم شد.

آیه چهارم : إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ(1) فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَْرْ(2) إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْترَُ(3) سوره كوثر

ما تو را كوثر (یعنى عطاى بسیار چون كثرت فرزند) بخشیدیم.، پس تو هم براى خدایت به نماز (و طاعت) و قربانى (و مناسك حج) بپرداز.، كه محققا دشمن بدگوى تو (عاص بن وائل) مقطوع النسل است (و نسل تو تا قیامت به كثرت و بركت و عزت باقى است).

این سوره در حقیقت سه پیشگویى بزرگ در بردارد: از یك سو اعطاء خیر كثیر را به پیغمبر نوید مى‏دهد  و این خیر كثیر تمام پیروزیها و موفقیتهایى را كه بعدا نصیب پیغمبر اكرم ص شد و به هنگام نزول این سوره در مكه قابل پیش‏بینى نبود، شامل مى‏شود.از سوى دیگر خبر مى‏دهد كه پیغمبر ص بلا عقب نخواهد بود، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت.از سوى سوم خبر مى‏دهد كه دشمنان او ابتر و بلا عقب خواهند بود، این پیشگویى نیز تحقق یافت، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنها باقى نمانده است، در حالى كه طوائفى همچون" بنى امیه" و" بنى عباس" كه به مقابله با پیغمبر ص و فرزندان او برخاستند روزى آن قدر جمعیت داشتند كه فامیل و فرزندان آنها قابل شماره نبود، ولى امروز اگر هم چیزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نیست.


نظرات() 


برچسب ها: معجزه بودن قران ،
  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7